غزل شمارهٔ ۲۹۱۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عاشقانه بودن و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف جذابیتها و ویژگیهای معشوق میپردازد و اظهار میکند که عشق و زیبایی او فراتر از درک دیگران است. او به قدرت نگاه و مژگان معشوق اشاره میکند که میتواند دلها را تسخیر کند. همچنین بیان میشود که زیبایی معشوق باعث میشود افراد به او جذب شوند و در برابر نور و زیبایی او احساس حقارت کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر دسترسی به زیبایی معشوق دشوار باشد، همچنان او را در دل و خیال خود دارد.
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر داردمیان بهله دار ترک ما دست دگر دارد
هوش مصنوعی: هرچند کسی که با ظاهری زیبا و دلربا دلها را میرباید، ظاهری جذاب دارد، اما در دل او چیزی دیگر نهفته است.
اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای خودولی مژگان شوخش از ته دلها خبر دارد
هوش مصنوعی: اگرچه او به خاطر شرم و حیا، به پشت پای خود نگاه میکند، اما مژگانهایش به خوبی از احساسات و دلهای دیگران آگاه است.
زمضمون نگاهش هیچ کس سر بر نمی آردزمژگان گرچه آن خط مبین زیر و زبر دارد
هوش مصنوعی: هیچ کسی جرات نمیکند به چشمان او نگاه کند، هرچند که آن خط زیبای چهرهاش با جزئیات زیادی همراه است.
همان دم شاهدان غیب می گیرند از دستشاگر صد نسخه از رخسار او آیینه بردارد
هوش مصنوعی: در لحظهای که او ظاهر میشود، ناظران پنهان از زیباییاش بهره میبرند، حتی اگر صد تصویر از چهرهاش در آینه منعکس شود.
سراسر می رود در کوچه باغ عمر جاویدانقد رعنای او را هر که در مد نظر دارد
هوش مصنوعی: تمامی عمر جاویدان در کوچه باغها میگذرد و هر کسی که قد دلربای او را در نظر داشته باشد، میتواند از این لحظات لذت ببرد.
به پای پرتو خورشید بیتابانه می افتدهمانا گل به حسن نیمرنگ او نظر دارد
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی خاص و منحصر به فرد خورشید، بیتابانه به سمت نور آن میافتد.
نمی ریزند ترکان غیر خون بیگناهان رابیاض گردن این قوم افشان دگر دارد
هوش مصنوعی: ترکان تنها خون بیگناهان را نمی ریزند، بلکه سفید بودن گردن این قوم، نشان دیگری دارد.
نماید هر نگینی در نگین دان جوهر خود راترا در خانه زین هر که می بیند جگر دارد
هوش مصنوعی: هر نگین زیبا، نشان دهنده ارزش و ذات خود است و کسانی که زیبایی تو را میبینند، باید دل و جرات زیادی داشته باشند.
(فلک ناآشنا، طالع زبون، معشوق بی پروامگر روی مرا افتادگی از خاک بردارد)
هوش مصنوعی: آسمان بیخبر و تقدیر ضعیف، معشوق بیاعتنا تنها میتواند من را از زمین بلند کند.
به دل خوردن قناعت کرده ام از نعمت الوانشکار خویش را شهباز من در زیر پر دارد
هوش مصنوعی: من به راحتی قناعت کردهام و از نعمتهای گوناگون احساس خرسندی میکنم، چرا که پرندهی شکارم را در زیر بال خود دارم.
اگرچه میوه جنت دل از جا می برد صائبولی سیب زنخدان بتان جای دگر دارد
هوش مصنوعی: هرچند که میوهی بهشت قلب آدم را به شوق میآورد، اما زیبایی و جذابیت سیب لبان معشوق، جایی دیگر و خاص خود را دارد.