غزل شمارهٔ ۳۰۳۰
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به مضامین مختلفی چون عشق، اندوه، فقر، و روحانیت پرداخته است. او از وضعیت تیرهدلانی که در غفلت هستند، یاد میکند و به ناامیدی زاهدان خشکمغز اشاره میکند. شاعر میگوید که در دنیای عشق، دلهای عاشق قادر به جدایی از معشوق نیستند و به تأثیر نالههای دل اشاره میکند که میتواند تاثیرگذار باشد. همچنین به سرنوشت و قسمت اشاره کرده و میگوید که ممکن است سعادت از شقاوت ناشی شود. در نهایت، او از جدایی سخت و دردآور از دشمن سخن میگوید و بر این اساس، خواستههای عاشق را بدون هیچ ادعایی بیان میکند. در کل، شعر به تنگناهای انسانی و تلاش برای احساس ارتباط و عشق پرداخته است.
ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟سپند از آتش ما تنگدستان بینوا خیزد
از خانهی غم و اندوه ما، نغمههای شادی چگونه سر بر میآورند؟ خاکستر از آتش سوزان ما، چه بر حسب بینوایی و تنگدستی دیگران برمیخیزد؟
نصیحت برنینگیزد زمین گیران غفلت راره خوابیده هیهات است از بانگ درا خیزد
نصیحتهای موعظهگرانه نمیتواند تأثیری بر افرادی که در غفلت و خوابزدگی به سر میبرند، بگذارد. از صدای دروازه بیدار شدن، نمیتوان انتظار داشت که آنها به هوش بیایند یا حرکتی کنند.
عبوس زاهد خشک از می گلگون نگردد کممگر در سوختن چین از جبین بوریا خیزد
زاهد سختگیری که همیشه عبوس و جدی است، هیچگاه از شراب خوشرنگ و خوشبو خوشحال نمیشود، مگر اینکه در عذاب و مشقت از رنجی که بر او میگذرد، چین و چروکهایی بر پیشانیاش نمایان شود.
پشیمانی ندارد در طلب از پای افتادندرین وادی کسی کز پا درآید بی عصا خیزد
هیچ پشیمانی در پیجویی و تلاش در این مسیر وجود ندارد. کسی که بدون عصا و کمک از پا در بیفتد، دوباره برمیخیزد.
به خاموشی مباش از انتقام عاجزان ایمنکه سیل از کوهسار خاکساران بی صدا خیزد
از انتقام افرادی که ناتوان هستند غافل مشو، چرا که ممکن است مانند سیلی که به طور ناگهانی از کوهها سرازیر میشود، این خطر به آرامی به سراغت بیاید.
به وصل از دامن عاشق ندارد دست دلگیریکه ممکن نیست زنگ آهن از آهن ربا خیزد
عاشق برای رسیدن به وصال معشوق نمیتواند دلگیر باشد، زیرا ارتباط و جاذبهای قوی بین آنها وجود دارد که مانند جاذبه آهنربا و آهن است و جدایی یا فاصله نمیتواند آن را کمرنگ کند.
درون پرده دل با خیالش خلوتی دارمکه صحبت می خورد بر هم سپندی گر زجا خیزد
در دل خود با خیال او تنهایی و آرامش دارم، حتی اگر این خیال از جای خود بلند شود و به حائر بیفتد.
دو عالم را به یک پیمانه می بخشند مخموراناگر قارون نشیند با می آشامان گدا خیزد
می گساران هم ارزش های دنیوی و هم اخروی را در این راه خرج میکنند. حتی اگر قارون با آن همه ثروت پای سفره ایشان بنشیند تمام ثروتش از بین خواهد رفت
مگو تأثیر در افغان سنگین دل نمی باشدکه دل را آب سازد ناله ای کز آسیا خیزد
نگو که ناله و فریاد در دل شخصی که سنگین و بیاحساس است تأثیری ندارد، زیرا حتی یک نالهای که از دوردستها به گوش برسد میتواند دل را نرم کرده و احساسی ایجاد کند.
سعادت نیست چون ذاتی، شقاوت می شود آخرنخواهم دولتی کز سایه بال هما خیزد
خوشبختی به خاطر ذاتهایی نیست و در نهایت شقاوت به وجود میآید. من دولتی را نمیخواهم که از سایهی بال پرندهای بزرگ برگردد.
اگر قسمت نگیرد دست ما گم کرده راهان راچه از پای طلب آید، چه از دست دعا خیزد؟
اگر نصیب ما نشود، چه فرقی میکند که تلاش کنیم یا دعا کنیم، در هر صورت گمراهان به راه نمیآیند.
ز تن پرور کند پهلو تهی آثار درویشیکه از پهلوی فربه زود نقش بوریا خیزد
کسی که از نعمتهای دنیوی دوری میگزیند و به زندگی ساده و زاهدانه روی میآورد، از دل این سادگی، نشانههای درویشی و معنویت نمایان میشود. در حالی که فرد چاق و مرفه، با زندگی راحت و پر رونق خود، از چنین معنویتی دور است.
زعشق پاکدامن مدعا این است عاشق راکه از بزم تو یک ره با دل بی مدعا خیزد
از عشق پاکدامن، این خواسته وجود دارد که عاشق باید از محفل تو، با دلی آرام و بدون ادعا، یک بار خارج شود.
جدایی مشکل است از دشمن جانسوز اگر باشدکز آتش دور چون گردد سپند، از وی صدا خیزد
جدایی از کسی که برایت مهم و عزیز است، دردناک و سخت است. اگر کسی که دوستش داری، مانند آتش سوزان باشد، چگونه میتوان به راحتی از او دور شد؟ در این حال، حتی در دوری هم صدای او در دل انسان میپیچد.
ازان صائب نظر از خاک پایش برنمی دارمکه سازد چشم روشن گریه ای کز توتیا خیزد
من از خاک پای او چشمم را برنمیدارم، تا شاید او با گریهای که از اشکهایش به اصالت و روشنی میرسد، دل من را روشن کند.