غزل شمارهٔ ۳۱۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از عشق و داغ آن سخن میگوید. او به گرمای خون و آتش دلتنگی اشاره میکند و میگوید که چگونه عشق میتواند جان و وجود انسان را بسوزاند. دل شاعر از زیبایی معشوق و یاد او میسوزد و نسبت به دنیای پرفراز و نشیب، اذعان میکند که عبور از آن برای هیچکس آسان نیست. او درخواست رحمت دارد و به ناامیدی خود در برابر زیبایی معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که پس از مرگ نیز یاد عشق و زیبایی از زندگیاش حذف نخواهد شد و اشاره میکند که یاد او همچون عطر و خوشبویی باقی خواهد ماند.
زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاندفروغ لاله من آب را در جو بسوزاند
هوش مصنوعی: حرارت خون من آنقدر زیاد است که تیغ او را میسوزاند و روشنی گل سرخ من نیز توانسته آب را در جوهرش بسوزاند.
دل آن طالع کجا دارد کز آن رخسار گل چیند؟مگر دلهای شب داغی به یاد او بسوزاند
هوش مصنوعی: دل آن چهره زیبا کجا میتواند آرامش داشته باشد که از آن صورت چون گل، دلباخته و دلبری کند؟ مگر آن دلهایی که در شب به یاد او سوختهاند، ناراحتی و داغی ندارند؟
میسر نیست از دنیا گذشتن هر سبکرو راکه این صحرا نفس در سینه آهو بسوزاند
هوش مصنوعی: گذشتن از دنیا برای هر کسی آسان نیست زیرا این دنیا مثل دشتی است که میتواند حتی روح آهو را نیز بسوزاند.
به تیغ خویش رحمی کن نداری رحم اگر برمنکه جوهر را زگرمی خون من چون مو بسوزاند
هوش مصنوعی: با شمشیر خود رحم کن، اگر بر من رحم نداری، زیرا حرارت خون من میتواند جوهر را مانند مو بسوزاند.
به داغ ناامیدی خرمن خورشید می سوزدکجا مشت خس و خار مرا آن رو بسوزاند؟
هوش مصنوعی: در سایه ناامیدی، نور و گرمای خورشید از بین میرود، اما آیا چقدر میتواند خار و خس کوچک آسیب برساند؟
نگردد آب از سنگین دلی در حلقه چشمشدو عالم را اگر برق نگاه او بسوزاند
هوش مصنوعی: آب به خاطر سنگینی دل کسی برنگردد، حتی اگر نگاه او چنان قدرتی داشته باشد که دو جهان را بسوزاند.
پس از مردن به خاک من گل افشاندن به آن ماندکه با صندل عزیز خویش را هندو بسوزاند
هوش مصنوعی: پس از مرگ من، اگر بر روی خاکم گل بریزند، مانند این است که هندی، عطر خود را به آتش بسوزاند.
زدود عنبرینش بوی ریحان بهشت آیدسپندی را که صائب آتش آن رو بسوزاند
هوش مصنوعی: بوی خوش عطر او مانند بوی گلهای بهشتی است و آن چوبی که بوی خوشی دارد، آتش آن به قدری قوی است که همه چیز را میسوزاند.