غزل شمارهٔ ۳۱۶۲
هوش مصنوعی: در این شعر درباره ظلم و غم موجود در زندگی انسانها صحبت میشود. شاعر به تأثیرات زهرآگین زندگی و گردش زمان اشاره میکند و بیان میکند که در جایی که دوا و مرهمی نیست، غم و درد همواره باقی است. خاطرات عاشقانه و وفا در این دنیا تحت تأثیر بیتوجهی و بیحالی از بین میرود. شاعر به ناامیدی و عدم وجود عشق واقعی اشاره میکند و میپرسد چگونه میتوان در دنیای پر از رنج و غم امیدی داشت. این ابیات توصیفکنندهی جستجوی زیبایی و حقیقت در جهانی پر از تاریکی و ناامیدی است.
نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین رویددر آن کشور که باشد غمگساری غم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: زهر سبز هرگز در جایی انتشار نمییابد که دارو از دل زمین روییده باشد. در سرزمینی که دلی شاد باشد، دیگر جایی برای غم و غصه وجود نخواهد داشت.
خدنگ راست رو زود از کمان دلگیر می گردددل آگاه در زیر فلک یک دم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: زمانی که تیر درست و مستقیم از کمان رها میشود، دلها زود دچار ناراحتی و نگرانی میشوند. در زیر آسمان، هیچ لحظهای برای ماندن و آرامش وجود ندارد.
زهر گردش فلک بر خاک ریزد رنگ طوفانیبنای عمر با این سیلها محکم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: تاثیر گردش روزگار بر زندگی انسان مانند زهر است که بر زمین میافتد. در نتیجه آن، ساختار عمر انسان به سختی و محکم باقی نمیماند و با این طوفانها و سیلابها، آیا چیزی از آن باقی میماند؟
هجوم بوالهوس نگذاشت در کوی تو یک عاشقدرین هنگامه پر دیو و دد آدم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: در این شرایط پر آشوب و وحشت، هجوم افرادی که به دنبال لذتهای آنی هستند، نتوانسته است حتی یک عاشق را در محلهٔ تو باقی بگذارد. در میان این دیوانگی و آدمهای بیملاحظه، کسی نمیتواند حضور داشته باشد.
اگر سنجی به میزان وفا کوه غم ما راترا در پله انصاف، سنگ کم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: اگر وفای ما را با غمهایی که داریم بسنجی، در مقیاس انصاف، سنگینتر از آن است که بتوانی در آن پله کم بگذاری.
زبی شرمی نماند آبروی نیکوان صائبحیا تا هست این گلزار بی شبنم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که این گلزار بدون شبنم وجود دارد، آبروی نیکان از بین میرود و دیگر شرمی برای آنها نمیماند.
در آن دل از هلاک عشقبازان غم کجا ماند؟گره در خاطر خورشید از شبنم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: در دل عاشقان جانباخته دیگر جایی برای غم وجود ندارد. چه چیزی میتواند به خاطر خورشید لطیف شبنم را گره بزند؟
عبث پیچیده در جان سبکرو جسم پا در گلمسیحای زمان در دامن مریم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: انسانی که در زندگی سبکی دارد و روحش آزاد است، در پیچیدگیهای دنیا چگونه میتواند برای همیشه در مشکلات یا محدودیتها بماند؟ مریم، که نماد پاکی و شگفتی است، چگونه میتواند در درد و رنج زمانه محصور شود؟
چنین کز دیده شوخ کواکب می جهد آتشدل بی داغ در معموره عالم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: از چشمان بازیگوش ستارهها آتش عشق من به بیرون میجهد؛ در این جهان پر از زندگی، کجا میتوان این احساس را پنهان کرد؟
مسلسل چون شود امواج، می پاشد ز هم کشتیبه حال خویش دل در زلف خم در خم کجا ماند؟
هوش مصنوعی: وقتی امواج دریا به هم میخورند و کشتی به حال خود رها میشود، دل آدمی در زلف پیچیده و درهم خود غرق میشود. در این حالت، آدمی نمیداند کجا باقی بماند.