غزل شمارهٔ ۳۱۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و تأملات شاعر درباره عشق و جدایی میپردازد. شاعر از دشواریهای عشق و ناملایمات آن سخن میگوید و اشاره میکند که هر کار سادهای ممکن است در نهایت دشوار به نظر برسد. او از ناامیدی و احساس سوختگی ناشی از جدایی و ناتوانی در فرار از مشکلات زندگی سخن میگوید. در نهایت، شاعر به زیبایی و تاثیر عشق و نگاهی به معشوق اشاره میکند که به شدت او را تحت تأثیر قرار داده است. به طور کلی، شعری است پر از احساس، غم و زیباییهای عشق.
کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟نپوسد دانه تا در خاک کی از گل برون آید؟
هوش مصنوعی: کجا میشود که دل بهراحتی از قید بدن رها شود؟ آیا دانهای که در خاک میپوسد، بهراحتی میتواند از گل بیرون بیاید؟
عجب رسمی است در دریای بی پایان نومیدیکه هر کس دل به دریا کرد از ساحل برون آید
هوش مصنوعی: در دنیای پر از ناامیدی، عجیب است که هر کسی که جرات کند و دل به دریا بزند، به ساحل آرامش و امید میرسد.
گرفتم سهل کار عشقبازی را، ندانستمکه هر کاری که آسان بشمری مشکل برون آید
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که فکر میکرده عشق و عاشقی کار سادهای است، اما متوجه نشده که هر چیزی که در ابتدا آسان به نظر میرسد، ممکن است در نهایت به چالشهای بزرگ و مشکلاتی منجر شود.
زهمراهان به ناسازی بریدن نیست کار منکه می سوزم اگر خاری زپای دل برون آید
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از همراهان ناپسند خود فاصله بگیرم، زیرا اگر دردی از دل بیرون آید، آتش وجودم را میسوزاند.
به علم ظاهری آراستم دل را، ندانستمکه این فرد از میان فردها باطل برون آید
هوش مصنوعی: دل را با علم ظاهری زینت بخشیدم، ولی نمیدانستم که این فرد در میان دیگران از حقیقت خالی خواهد بود.
از ان مجلس که ساقی گردش چشم بتان باشدبط می چون خروس بی محل بسمل برون آید
هوش مصنوعی: در آن مجلسی که شرابنوشی و زیباییهای خیرهکننده حاکم باشد، مانند خروس بیمحل، بوی بد و ناخوشایند از آن بیرون میآید.
از ان گلشن که چشم شور من میراب آن باشدبه جای غنچه گل عقده مشکل برون آید
هوش مصنوعی: از آن باغی که نگاه حسود من به آنجا میرسد، به جای اینکه فقط غنچهها نمایان شوند، دردها و مشکلات نیز بیرون میآیند.
چه خواهد بود یارب حال نخل میوه دار اودر آن گلشن که پای سرو دیر از گل برون آید
هوش مصنوعی: ای خدا، حال نخل پربار او در آن باغ چه خواهد شد، وقتی که سرو قدیمی از گل بیرون بیاید؟
چنین کز چشم بیمار تو می آید نگه بیرونمگر لیلی به چندین ناز از محمل برون آید
هوش مصنوعی: چقدر نگاه تو برای دل من بیمار جذاب است، آیا لیلی به آن ناز که دارد، از کالسکهاش بیرون میآید؟
از ان رخسار عالمسوز من جان می برم صائباگر با بال و پر پروانه از محفل برون آید
هوش مصنوعی: از زیبایی خیرهکنندهام، جانم را به درد میآید، صائب! اگر پروانهای با بال و پرش از جمع بیرون برود، این احساس را درک میکند.