غزل شمارهٔ ۳۵۶۰
هوش مصنوعی: این شعر به یاد محبت و عشق میان شاعر و معشوقهاش اشاره دارد. شاعر به یاد آن دوران خوشیها میافتد که تمام زندگیاش در اطراف حضور معشوق میچرخیده و همه چیز برایش با زیبایی و لطافت او معنا مییافته است. ابیات نشاندهنده وابستگی عمیق و معنوی شاعر به معشوق است، به گونهای که او حتی در آلام و غمهایش نیز با یاد معشوق آرامش مییافته. شعر به تصویر کشیدن حسادت، آرزوها و تأثیر عمیق نگاه و زیبایی معشوق بر زندگی شاعر پرداخته و حالتهای عاشقانه و دلتنگیهایش را با ظرافت نقل میکند.
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بودشب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
هوش مصنوعی: یاد آن زمانه میکنم که دل به موهای تو بسته بود و شبها به خاطر زیباییات خوش میگذراندم و روزها هم شاد بودم به خاطر چهرهات.
نور چون چشم ز پیشانی من می باریدتا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود
هوش مصنوعی: نور به گونهای از پیشانی من میتابید که تا آنجا که قادر بودم، خم ابروی تو برایم به عنوان قبلهای برای عبادت و اطاعت قرار گرفت.
از گهر بود اگر رشته من آبی داشتپرده لاغریم چربی پهلوی تو بود
هوش مصنوعی: اگر ریشهام از گوهری میبود و رنگی آبی داشت، در این صورت پردهی لاغر من، چربی و قوامی از تو میگرفت.
آن که می برد مرا از خود و از راه کرمباز می داد به خود هر نفسی، بوی تو بود
هوش مصنوعی: کسی که مرا از خودم separates میکند و با لطف و محبتش فراموشم نمیکند، هر لحظه که نفس میکشم، بوی تو را احساس میکنم.
غمگساری که به رویم گه بیهوشی آبمی زد از راه مروت، عرق روی تو بود
هوش مصنوعی: غمگساری که وقتی بیهوش بودم، به رویم آب میپاشید از روی مروت و احساس مسئولیت، عرق و زحمتی که برای تو کشیده بود.
تخم امید من آن روز برومندی داشتکه سویدای دلم خال لب جوی تو بود
هوش مصنوعی: تخم امید من زمانی جوانه زد که آرزوی دل من، نشانهای از لبان تو در کنار جوی آب بود.
همزبانی که غمی از دل من برمی داشتدر سراپرده دل چشم سخنگوی تو بود
هوش مصنوعی: دوستی که میتوانست غمهایم را از دل برهاند، در عمق قلبم چشمی بود که میتوانست با من سخن بگوید.
خال رخسار جهان بود سیه رویی مندل سودازده آن روز که هندوی تو بود
هوش مصنوعی: سایهای از زیبایی و خال بر چهرهام است، اما این سیاهرویی من نتیجه دل پرغصه و دلباختهام در آن روزی است که تو، معشوق هندیام بودی.
دل کافر به تهیدستی رضوان می سوختروزگاری که بهشتم گل خودروی تو بود
هوش مصنوعی: دل بیایمان در زمانهایی که بهشت گل خودت بود، به خاطر فقری که داشت میسوخت.
بود بر خون گل آن روز شرف خاک مراکه دل خونشده ام نافه آهوی تو بود
هوش مصنوعی: در آن روزی که خون گل بر زمین ریخته بود، من به خاطر عشق و دل شکستگیام مانند نافهای از آهوی تو شدم.
پرده ای بود به چشم من گستاخ نگاههیکل شرم و حیایی که به بازوی تو بود
هوش مصنوعی: چشمان من به نوعی بیپروا بودند و پردهای میان آنها وجود داشت که زیبایی و شرم و حیا را که در قامت تو بود، نمیتوانستند به خوبی نشان دهند.
خار در پیرهن شبنم گل بود از رشکتا مرا تکیه گه از خاک سر کوی تو بود
هوش مصنوعی: خار در پیراهن شبنم گل به خاطر حسادت به من بود، زیرا تکیه گاهی که داشتم، از خاک و سرزمین تو بود.
عشرت روی زمین بود سراسر از منتا سرم در خم چوگان تو چون گوی تو بود
هوش مصنوعی: زندگی خوش و زیبا بسان بازی ای است که تمام آن به خاطر تو میگذرد و من در این بازی همچون گوی تنها در دستان تو هستم.
تا تو رفتی ز نظر، دیده من شد تاریکصیقل دیده من آینه روی تو بود
هوش مصنوعی: زمانی که تو از نظرم دور شدی، چشمانم تاریک و بینور شدند؛ زیرا آینه قلب من فقط به روی تو روشنایی میبخشید.
دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشتصائب آن روز که در سلسله موی تو بود
هوش مصنوعی: دل یوسف در آن روز که در موهای تو بود، آرزوی زنجیری متصل به تو را داشت.