غزل شمارهٔ ۳۶۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان غم و ناامیدی شاعر از واقعیتهای زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که امید و شادی به او نرسیده و هرچه تلاش کرده، نتیجهای درخور نداشته است. او به بیارزشی زندگی و دردهایی که بیدرمان باقی ماندهاند، اشاره میکند و این که تلاش او برای یافتن معنی یا ارزش در زندگی بیثمر بوده است. بهطور کلی، شعر بیانگر حسرت و تنهایی است و به نرسیدن به آرزوها و خوشبختیها اشاره میکند.
چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسیدفیض خار سر دیوار به پایی نرسید
هوش مصنوعی: عجب است که در بهار، صدای دلنشینی به گوش نرسد، یا اینکه حتی فایده و سودی از خارهای روی دیوار حاصل نشود.
هرچه از دست دهی بهتر ازان می بخشندمسی از دست ندادم که طلایی نرسید
هوش مصنوعی: هر چه را که از دست بدهی، بهتر از آن به تو داده میشود. اما من هیچ چیزی را از دست ندادم که ارزش بالاتری بیابم.
قیمت گوهر شهوار گرفت اشک کبابخون ما سوخته جانان به بهایی نرسید
هوش مصنوعی: قیمت زیبایی و جذابیت به اندازه اشکهای سوزان ما نیست، زیرا جان ما که در عشق سوخته، بهایی ندارد.
گر دوا این و گرانجانی منت این استجان کسی برد که دردش به دوایی نرسید
هوش مصنوعی: اگر درمان این درد و غم، سنگین و دشوار است، مسأله این است که جان کسی را میگیرد که دردی دارد و به درمانی دسترسی ندارد.
آنچنان رو که به گردت نرسد برق، که منرو به دنبال نکردم که قفایی نرسید
هوش مصنوعی: به گونهای رفتار کن که هیچ کس نتواند به تو نزدیک شود، زیرا من نیز هیچ گاه دنبالت نیامدم که به تو نرسم.
نظر مهر ز افلاک مجویید که صبحاستخوانی است که فیضش به همایی نرسید
هوش مصنوعی: به دنبال محبت و مهر از آسمانها نباشید، زیرا صبحی که اینگونه آغاز میشود، تنها استخوانی خشک و بیفایده است که برکتش به عالم دیگر نخواهد رسید.
در پس بوته تدبیر نرفتم هرگزکز کمینگاه قدر تیر قضایی نرسید
هوش مصنوعی: من هرگز به دامان تدبیر و برنامهریزی نرفتم، چرا که از پس آن نمیتوانستم به موقعیت و سرنوشت خود پی ببرم و تیر قضا و قدر مرا نمیزد.
صائب امروز سخنهای تو بی قیمت نیستاین متاعی است که هرگز به بهایی نرسید
هوش مصنوعی: امروز حرفهای تو ارزش خاصی دارند، این داراییای است که هیچگاه به قیمت و بها نخواهد رسید.