غزل شمارهٔ ۳۷۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد فراق محبوب است. شاعر در بیتی به بیتی از دل شکسته و دلتنگیهای خود میگوید. او از صبر و شکیبایی سخن میگوید که با نبود معشوق از بین رفتهاند و بیقراری وی باعث شده هیچ سنگی بر روی سنگی نماند. شاعر به حالتی ناامیدانه اشاره میکند که دیگر امیدی به بازگشت معشوق نیست و دلش آرامش خود را از دست داده است. او به جستجوی نشانههایی از معشوق میپردازد و یادآوری میکند که چقدر غم و اندوه در زندگیاش جاری است. همچنین به زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر خود اشاره میکند و در نهایت به دشواریهایی که به دنبال نبود محبوب بر او وارد میشود، میپردازد. در کل، شعر حس عمیق دلتنگی و یادآوری زیباییهای معشوق را به تصویر میکشد.
ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گردبنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد
هوش مصنوعی: با رفتن تو، دل من که خاکی و زبون است، به دور بنای صبر و شکیبایی و آرامش رفته است.
ز بیقراری، سنگی به روی سنگ نماندتو تا سوار شوی این دیار رفت به گرد
هوش مصنوعی: از شدت بیقراری، هیچ سنگی روی سنگ دیگر باقی نمانده است. در حالی که تو بخواهی در این سرزمین سوار شوی، همه چیز در هم و برهم شده است.
امید نیست که دیگر به سینه باز آیدچنین که بی تو دل بیقرار رفت به گرد
هوش مصنوعی: امید ندارم که دیگر با این حال به دل آرامش بازگردد، چرا که بدون تو دل من بیقرار و آشفته شده است.
چه خاک بر سر بیطاقتی کنم یارب؟مرا که دام گسست و شکار رفت به گرد
هوش مصنوعی: ای خدا، چه خاکی بر سر بدبختیام بریزم؟ من که در دام زندگی گرفتار بودم و حالا همه چیزم از بین رفته است و فرصتم از دست رفته.
کجاست تیشه فرهاد و مرگ دست آموز؟که ماند کوه غم و غمگسار رفت به گرد
هوش مصنوعی: کجا رفته ابزار فرهاد و مرگ که با آن میتوان غمها را متخصصانه بررسی کرد؟ هنوز کوه غم سرجایش مانده و کسی که غم را تسکین دهد، رفته است.
ز دیده چهره نوخط یار پنهان شدفغان که مصحف خط غبار رفت به گرد
هوش مصنوعی: چهره تازه و زیبای محبوب از دیدم پنهان شد و آهی کشیدم که کتابی که پر از نقش و نگار بود، اکنون به خاطر گرد و غبار از بین رفته است.
دلی که داشت در آن زلف دامها در خاکز خاکمال ره انتظار رفت به گرد
هوش مصنوعی: دل کسی که موهای عشق را مانند دام بر زمین گذاشته، در انتظار میگذرد و در خاک به جستجوی آن عشق میپردازد.
ز دامنی که فشاند آن دو زلف عنبربارهزار قافله مشک تاتار رفت به گرد
هوش مصنوعی: از دامن کسی که دو زلف معطرش را به سمت بیرون میریزد، هزار کاروان از مشک تاتاری به دور میگردند.
چو گردباد ازان قامت سبک جولانچه سروها به لب جویبار رفت به گرد
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و سبکی قامت فردی اشاره دارد که همچون گردبادی در حرکت است. در این حالت، وجود او چنان تأثیری بر دیگران میگذارد که مانند سروهایی که در کنار جویبار قرار دارند، به آرامی و زیبایی از کنار او میگذرند.
قدم به خانه زین تا ز دوش خاک نهادهزار خانه ازان نی سوار رفت به گرد
هوش مصنوعی: به خانه زین قدم گذاشت و از دوش خاک برداشت. هزاران خانه در پی او به سوی گرداب رفتند.
ز صفحه رخ او گل به خاک و خون غلطیدز سبزه خط او نوبهار رفت به گرد
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلربای او چنان تاثیری بر دل میگذارد که گلی به خاک و خون میافتد. از زیبایی خط و اثر او، بهار به دوردستها میرود.
خط غبار به وجه حسن تلافی کرداگر دو سلسله مشکبار رفت به گرد
هوش مصنوعی: اثر خط بر چهره زیبایی به قدری زیباست که اگر دو رشته مو که به رنگ مشکی هستند، به زمین بیفتند، باز هم توجه را جلب میکنند.
ز خط پشت لبش تازه می شود جانهاکه آب خضر درین جویبار رفت به گرد
هوش مصنوعی: از خطی که در پشت لبش وجود دارد، جانها به تازگی زنده میشوند، گویی که آب خضر در این جویبار جاری شده است.
به روی گوهر اگر گردی از یتیمی بودازان عقیق لب آبدار رفت به گرد
هوش مصنوعی: اگر بر روی گوهر گردی از فقر و تنهایی باشد، آن عقیق براق و خوش رنگ از زیباییاش نمیکاهد.
ز عارض تو خط سبز فتنه ای انگیختکه صبح محشر و روز شمار رفت به گرد
هوش مصنوعی: از چهره تو نشانهای ایجاد شد که روز قیامت و شمار روزها را به حرکت درآورد.
ز خاکمال یتیمی امان که خواهد یافت؟که در صدف گهر شاهوار رفت به گرد
هوش مصنوعی: پناهی برای یتیمان وجود ندارد، آیا کسی میتواند از سرنوشت آنها حمایت کند؟ درحالیکه گوهری باارزش در صدفی در حال رشد است و به سمت آیندهای روشن میرود.
درین دو هفته که ما برقرار خود بودیمهزار دولت ناپایدار رفت به گرد
هوش مصنوعی: در این دو هفته که ما در اینجا بودیم، هزاران نعمت و خوشی کوتاهمدت به دور و بر ما بود.
غبار هستی پا در رکاب ما صائبز خوش عنانی لیل و نهار رفت به گرد
هوش مصنوعی: زندگی مانند غباری است که در مسیر ماست و ما با خوشی و آزادمنشی، روز و شب را سپری میکنیم و به جلو حرکت میکنیم.