غزل شمارهٔ ۳۸۸۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است که شاعر را به حالت شکسته و غمگین درآورده است. او با احساسات عمیق خود از زیبایی معشوقهاش سخن میگوید، همچنین اشاره میکند که این زیبایی باعث میشود که حتی سختیها و دردها را تحمل کند. شاعر به تضاد بین غم و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که چگونه اشک و شادی در کنار هم وجود دارند. در نهایت، او نمیتواند از زیبایی معشوقش چشم بپوشد و این زیبایی باعث روشنی دلش میشود.
مرا شکستگی پا به آن جناب رساندفتادگی سر شبنم به آفتاب رساند
هوش مصنوعی: من به خاطر آسیب دیدن پاهایم نتوانستم به او برسم، در حالی که سرم به زمین افتاده است و به مثل شبنم در برابر خورشید ذوب میشود.
ندوختم نظر از آفتاب عارض اواگر چه خانه چشم مرا به آب رساند
هوش مصنوعی: من نگاه خود را از تابش صورت او برنبستم، هرچند که نورش چشمانم را به اشک واداشت.
همان که شست ز خاط جواب نامه منهزاره نامه ننوشته را جواب رساند
هوش مصنوعی: کسی که از یاد من نامهام را نادیده گرفت، بهراستی به نامههای بیپاسخ دیگران نیز پاسخ میدهد.
زهر که گرد برآورد آن سبک جولانز راه لطف به پابوس آن رکاب رساند
هوش مصنوعی: هر که زهر و کینهای در دل داشته باشد، میتواند با نیکی و محبت به کسی که به او احترام میگذارد، نزدیک شود و خود را به او برساند.
زگریه قطع نظر چون کنم در این گلشنکه چشم تر سرشبنم به آفتاب رساند
هوش مصنوعی: در این باغ پرنعمت، چگونه میتوانم از گریه و اندوه خود چشمپوشی کنم، وقتی که این اشکهای من به زیبایی و روشنایی روز میافزاید؟