غزل شمارهٔ ۳۹۶۸
هوش مصنوعی: این شعر از عطار نیشابوری به بررسی عواطف و تمایلات انسانی میپردازد و بیفایده بودن برخی آرزوها را به تصویر میکشد. شاعر میگوید که آرزوهای بیاساس و بیمغز نمیتوانند به نتیجه برسند و جستوجو برای خوشبختی در مکانهای نادرست، بیثمر است. در آسیبهای ناشی از دوری از حقیقت و آرزوهای پوشالی، احساس عطش و ناکامی وجود دارد. به طور کلی، شعر به مفهوم عشق و نوشیدن از میکده و جدایی از ناپاکیها و تظاهرها اشاره دارد و یادآور میشود که برای رسیدن به اصل خوشبختی باید از وقایع بیمعنا در زندگی چشمپوشی کرد.
به تیغ از سر بی مغز آرزو نرودکه بوی باده به یک شستن از کدو نرود
هوش مصنوعی: آرزوهای بیپایه و بیمحتوا با یک عمل ساده و سریع از بین نمیروند؛ درست مانند اینکه بوی دلپذیر نوشیدنی با یک شستشو از بین نمیرود.
به پیر میکده هر کس ارادتی داردبه آستان خرابات بی وضو نرود
هوش مصنوعی: هر کسی که به پیر میکده احترام و ارادتی دارد، نباید بدون طهارت و پاکی به مکانهای پر از عشق و حالتهای ناب وارد شود.
ز پنبه سر مینا به حلقم آب چکانکه بی شراب مرا آب در گلو نرود
هوش مصنوعی: از پنبهای که به سر مینای زیبایی دوخته شده، آب میچکد بر حلقم، زیرا بدون شراب، حتی آب هم در گلویم نمیرود.
همیشه منفعل از خوی خودبود بدخوکه زردی آتش سوزنده را زرو نرود
هوش مصنوعی: انسانی که ذاتاً بدخلق و بدرفتار است، همیشه تحت تأثیر خصائص خود باقی میماند و نمیتواند تغییر کند، حتی اگر سعی کند. مانند آتش که رنگ زردش سوزاننده است و نمیتوان آن را پنهان کرد.
سراب تشنه لبان را کند بیابان مرگخوشا دلی که به دنبال آرزو نرود
هوش مصنوعی: بیابان خشک و داغ، تشنههایی را میبیند که در جستوجوی آب هستند، اما آنها متوجه نمیشوند که آنچه میبینند، فقط سراب است. خوش به حال کسی که در پی آرزوهایش نمیرود و دلش را درگیر این آرزوها نمیکند.
به جوی خویشتن این آب برنمی گرددبهوش باش که چهره آبرو نرود
هوش مصنوعی: آب به جوی خود برنمیگردد، پس هوشیار باش که آبرویت از بین نرود.
ز وصل کم نشود خارخار درد طلبکه در محیط روانی ز آب جو نرود
هوش مصنوعی: درد طلب و longing برای وصال، هرگز کمتر نمیشود، چون در فضای روحی، مانند آب زلال، وجود ندارد.
کشیده دار ز سوداییان عشق زبانبه شانه پیچ وخم از زلف مشکبو نرود
هوش مصنوعی: کسی که در عشق دچار وسواس و خیالات شده، به خاطر زیبایی و دلربایی معشوق، هرگز نمیتواند از افکارش فاصله بگیرد و به راحتی رها شود. این عشق او را به دام کشیده و نمیتواند از آن خارج شود.
منم که قسمتم از تیغ یار خمیازه استو گرنه تشنه کسی از کنار جو نرود
هوش مصنوعی: من همانی هستم که سرنوشتم با درد و غمی ناشی از عشق یار پیوند خورده است؛ و اگر اینگونه نبود، هیچ کسی به سادگی از کنار چشمه و آب زلال عبور نمیکرد.
نشاط فرش بود در حریم تنگدلانز هیچ غنچه نشکفته رنگ وبو نرود
هوش مصنوعی: زندگی و شادابی واقعی فقط در فضای دلهای تنگ و غمگین وجود ندارد؛ زیبایی و عطر هیچ غنچهای که هنوز باز نشده، نمیتواند به آنها راه یابد.
ز سفلگان کهنسال چشم جود مدارکه چون سفال شود کهنه آب ازو نرود
هوش مصنوعی: به افرادی که از نظر اخلاقی یا وضعیت اجتماعی پایینتر هستند، نباید امید داشت یا به آنها اعتماد کرد، زیرا همانند سفالی که قدیمی میشود، از آنها خیر و نیکی نمیتوان انتظار داشت.
نمی شوند خسیسان به مال زاهل کرمبه باده کوتهی دست از سبو نرود
هوش مصنوعی: بخیلها هرگز به ثروت نمیرسند و انسانهای بزرگوار با نجابت و سخاوتمندی، حتی اگر از مال خود هم بخواهند، از صرفهجویی و خساست دور نمیشوند.
چه شد که گرم سخن ساخته است عشق مراشکر ز خاطر طوطی به گفتگو نرود
هوش مصنوعی: عشق من باعث شده است که بیشتر صحبت کنم، به گونهای که دیگر مثل طوطی فقط به خاطر شکرگفتن نمیتوانم حرف بزنم.
شکر به شیر گراز مهر دایه آمیزدبهانه از دل طفل بهانه جو نرود
هوش مصنوعی: شکر به شیر گراز به محبت و رابطه نزدیک دایه میافزاید، اما بهانهجویی کودک از دل او نمیگذرد.
چو موج صائب اگر پربرآورد غواصنمی رسدبه گهر تا به خود فرو نرود
هوش مصنوعی: اگر موجی بالا بیاید، غواص نمیتواند به جواهر برسد مگر اینکه اول به عمق خود فرو برود.