غزل شمارهٔ ۳۹۸۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره نیاز و بینیازی انسانهاست. شاعر میگوید که هر کسی به درد خودش دارویی میطلبد و اگر کمبودهایی از پا درآورده باشد، به دیگر کمکها نیاز ندارد. او در دل خود غم و شکست را احساس میکند و برایش مهم نیست که چه چیزهایی را داراست یا ندارد. شاعر از کسی میخواهد که برای نجات انسانهای دردمند، به عنوان سلاح، به مبارزه با ظلم و فساد برآید. همچنین به نعمات زندگی اشاره میکند و میگوید نباید از راه راست منحرف شد، زیرا کسی نیازی به آنچه تو نمیخواهی ندارد. در پایان، شاعر کارهای خود را به خدا میسپارد و میگوید به کمک دیگران نیازی ندارد.
به درد هر که برآید دوا نمی خواهداگر ز پای درآید عصا نمی خواهد
هوش مصنوعی: هر کسی که به دردش راهی پیدا شود، نیازی به درمان ندارد. اگر کسی از پای در آید، نیازی به عصا نخواهد داشت.
همیشه در دل تنگم شکستگان فرشندزمین مسجد من بوریا نمی خواهد
هوش مصنوعی: در دل من همیشه افرادی وجود دارند که دچار شکست و ناکامی شدهاند و به همین خاطر، جایی برای عبادت من پیدا نمیشود؛ چرا که به فرش و بستر خاصی نیازی ندارم.
برآر تیغ وبکش این سیه درونان راکه خون لاله کسی از صبا نمی خواهد
هوش مصنوعی: تیغ را بکش و بر این دلهای تاریک وارد عمل شو، زیرا کسی از نسیم صبح خون لالهها را نخواسته است.
مرو ز مصلحت خاک راه او بیرونزیان چشم کسی توتیا نمی خواهد
هوش مصنوعی: از راه درست و مصلحت خود خارج نشو، زیرا سودی در آن نیست و نظر کسی به توتیای چشم نیازی ندارد.
گذاشتم به خدا کار خویش را صائبسفینه ام مدد از ناخدا نمی خواهد
هوش مصنوعی: به خدایی که به او اعتماد دارم، سپردم کارهایم را. دیگر نیازی به کمک ناخدای کشتیام ندارم.