غزل شمارهٔ ۴۱۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از ورود بهار و زیباییهای آن سخن میگوید. او دعوت میکند تا از شکوفهها و زیباییهای باغ لذت ببریم و از خوشیهای جوانی بهرهمند شویم. جامی برای نوشیدن آماده کند و به این بیان میشود که هر لحظهی زندگی چون حبابی در دریا است و باید از آن لذت ببریم. او تأکید میکند که در این بهار، نوشیدن شراب حلال است و همچنین دلتنگی و توبه را مانند ابری که سنگ را نرم میکند، توصیف میکند. در نهایت، عشق و زیبایی را به عنوان اصلیترین لذتهای زندگی معرفی میکند.
وقت است نوبهار در عیش وا کندباغ از شکوفه خنده دندان نما کند
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که بهار فرا رسیده و باغ با شکوفههایش رؤیای شادی را به نمایش میگذارد. گلها و شکوفهها مانند لبخندهای زیبا دندان نمایی میکنند و زیبایی خود را به رخ میکشند.
جامی به گردش آر که این کهنه آسیاوقت است استخوان مرا توتیا کنند
هوش مصنوعی: جامی را به دور بچرخان که این دنیا دیگر قدیمی شده است و زمان آن رسیده که استخوانهای من را پودر کنند.
امروز چون حباب درین بحر آبگوندولت در آن سرست که کسب هوا کند
هوش مصنوعی: امروز مانند حبابی در این دریای آبی، برکت و خوشبختی در آن سوی این فضا قرار دارد که باید برای دستیابی به آن تلاش کنیم.
گر بگذرد به غنچه پیکان نسیم صبحبی اختیار لب به شکر خنده وا کند
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبح به غنچه بوزد، غنچه به طور طبیعی و بدون اختیار، لب به خنده و شکرگزاری باز خواهد کرد.
خونش بود به فتوی پیر مغان حلالدر نو بهار هرکه صبوحی قضاکند
هوش مصنوعی: در نو بهار، هر کسی که بخواهد به میگساری بپردازد، به حکم پیر مغان، نوشیدن شراب برای او جایز است و این عمل، در واقع به نوعی نشانهای از نشاط و شادی است.
ابری که نرم کرد دل سنگ خاره راکی توبه مرا به درستی رها کند
هوش مصنوعی: آب و هوایی که میتواند دل سنگی را نرم کند، آیا میتواند توبه و پشیمانی مرا بهراستی آزاد کند؟
صائب به غیر روی عرقناک یار نیستابر تری که آینه دل جلا کند
هوش مصنوعی: صائب میگوید که هیچ چیز دیگری به جز چهرهی عرق کردهی معشوق نمیتواند دل را شفاف و روشن کند، مانند ابری که باران میبارد و زنگار را از آینه پاک میکند. در واقع، زیبایی و جذابیت آن چهره است که تنها میتواند دل را زنده کند و زندگی ببخشد.