غزل شمارهٔ ۴۳۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تأمل در زندگی و مراحل آن میپردازد. او از رسیدن سن پیری و زوال قدرت خود سخن میگوید، در حالی که یادآوری میکند که در این زمان، به برخی لذتها و عشقها دست پیدا کرده است. شاعر به تضادهای زندگی اشاره میکند، از جمله اینکه در جوانی، فرصتها از وی دور بوده و حالا که به پیری نزدیک میشود، به تجارب و شادیهای معنوی دست یافته است. همچنین به مفهوم عشق، درد و مروت در زندگی اشاره میکند و به یاد میآورد که چگونه روزگار بر او خندیده است. در نهایت، او به احساس ندامت از گذشته نیز اشاره میکند. شعر به نوعی تأملی عمیق بر روی زندگی، عشق و گذر زمان است.
پیرانه سر همای سعادت به من رسیدوقت زوال سایه دولت به من رسید
هوش مصنوعی: در سن کهنسالی، خوشبختی ناگهان به سراغ من آمد، در زمانی که دیگر دوران خوشی و قدرت به پایان نزدیک شده بود.
فردی نمانده بود ز مجموعه حواسدر فرصتی که نوبت عشرت به من رسید
هوش مصنوعی: در زمانی که فرصت خوشی و لذت برای من پیش آمد، هیچ کس از میان همه حواس و احساسات باقی نمانده بود.
پیمانه ام ز رعشه پیری به خاک ریختبعد از هزار دور که نوبت به من رسید
هوش مصنوعی: پیمانهام که نشانهای از عمر و زندگیام است، به خاطر لرزشهای ناشی از پیری به زمین افتاد. این اتفاق پس از گذشت هزار سال که زمان من فرارسید، رخ داد.
بی آسیا ز دانه چه لذت برد کسیدندان نمانده بود چو نعمت به من رسید
هوش مصنوعی: هیچ کس از دانه بدون آسیاب، لذتی نبرد؛ زیرا که دندانی برای این کار باقی نمانده بود. وقتی نعمت به من رسید.
شد مهربان سپهر به من آخر حیاتدر وقت صبح خواب فراغت به من رسید
هوش مصنوعی: در نهایت زندگیام، آسمان به من لطف کرد و در صبحی زیبا، لحظهای آرامش و آسودگی را تجربه کردم.
صافی که بود قسمت یاران رفته شددرد شرابخانه قسمت به من رسید
هوش مصنوعی: دوستانی که قبلاً در کنار من بودند، دیگر در دسترس نیستند و حالا این غم و اندوه مانند شرابی تلخ، نصیب من شده است.
شد سینه چاک همچو صدف استخوان منتا قطره ای ز ابر مروت به من رسید
هوش مصنوعی: سینهام مانند صدف پارهپاره شده است تا اینکه حتی یک قطره از باران محبت به من برسد.
زان خنده ای که بر رخ من کرد روزگارپنداشتم که صبح قیامت به من رسید
هوش مصنوعی: به خاطر لبخندی که روزگار بر چهرهام زد، فکر کردم که روز قیامت برایم فرا رسیده است.
صیاد بی کمین به شکاری نمی رسداین فیضها ز گوشه عزلت به من رسید
هوش مصنوعی: اگر صیاد بدون تله و دام باشد، نمیتواند به شکار خود برسد. این برکات و نعمتها از دوری و تنهایی به من رسید.
چون چشم یار از نفسم گرد سرمه خاستتا گوشه ای ز عالم وحشت به من رسید
هوش مصنوعی: وقتی که چشم محبوبم از جانم تاثیر گرفت و سرمهگون شد، به من گوشهای از عالم وحشت رسید.
مجنون غبار دامن صحرای غیب بودروزی که درد وداغ محبت به من رسید
هوش مصنوعی: مجنون در روزی که احساس درد و رنج عشق به دلش افتاد، غبار دامن بیابان نامرئی را بر دوش داشت.
از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیانتا گرد کاروان حلاوت به من رسید
هوش مصنوعی: من از تلخیها و سختیها به شیرینی و خوشی رسیدم، مثل طوطیانی که از سبزی و زهر زندگی سرسبز شدهاند و به کاروان خوشبختی ملحق شدند.
هر نشأه ای که در جگرخم ذخیره داشتیک کاسه کرد عشق چونوبت به من رسید
هوش مصنوعی: هر مرحلهای که در دل من انباشته شده بود، عشق را در یک ظرف قرار داد و زمانی که نوبت به من رسید، آن را به من داد.
این خوشه های گوهر سیراب همچو تاکصائب ز فیض اشک ندامت به من رسید
هوش مصنوعی: این خوشههای باارزش مانند انگور صائب، از برکت اشکهای پشیمانی به من رسیدند.