غزل شمارهٔ ۴۴۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به تفسیر و نقد رفتارهای مردم در جامعه میپردازد. شاعر با زبان تند و انتقادی از افرادی سخن میگوید که فقط به حرف زدن و شاعری مشغولند و عمل نمیکنند. او به این نکته اشاره میکند که نمیتوان به سادگی حقیقتی را بیان کرد زیرا ممکن است معانی مختلفی از آن برداشت شود. همچنین، درد و رنج عشق برای آنها بیاهمیت است و از کارهای بیفایدهاند. شاعر در نهایت بیان میکند که این مردم که بیدرد و بیاحساساند، نمیتوانند به دیگران کمک کنند و تنها به افسانهسرایی و وهمپردازی مشغولند.
از دشت به حی مردم دیوانه نسازندبا گور بسازند وبه کاشانه نسازند
هوش مصنوعی: از دشت به مردم عاقل آسیب نمیزنند، بلکه با مردگان و گورها سر و کار دارند و به خانه و زندگی افراد کاری ندارند.
این قوم سخنساز که هستند درین دورسخت است سخن از لب پیمانه نسازند
هوش مصنوعی: این گروه سخنوران که در این زمان هستند، در شرایط دشوار، نمیتوانند از لب پیمانه چیزی برون آورند.
حرفی نتوان زد که به صد رنگ نگویندخوابی نتوان گفت که افسانه نسازند
هوش مصنوعی: نمیتوان حرفی را زد که در آن تفسیرهای مختلفی به وجود نیاید و نمیتوان خوابی را گفت که از آن داستانهای خیالی درست نکنند.
بادرد سر شکوه عشاق چه سازداز صندل اگر زلف ترا شانه نسازند
هوش مصنوعی: عاشقان که از درد عشق شکایت میکنند، چه فایدهای دارد اگر عطر خوش صندل حاضر باشد اما زلف تو را شانه نکنند؟
آن قوم که از برق بلرزند به خرمنقفل دهن مور چرا دانه نسازند
هوش مصنوعی: قومى که از روشنایى آسمان به خود میلرزند، چرا با موجودات کوچک و بىاهمیت مانند مور، درگیر میشوند و به آنها آسیب میرسانند؟
چون کعبه مبادا که سیه پوش برآیدبرطالع من به که صنمخانه نسازند
هوش مصنوعی: مبادا که کسی با چهرهای تیره و بدشگون بر سر راهم بیفتد، زیرا بهتر است که هیچ معبدی برای پرستش بتها ساخته نشود.
صائب عجبی نیست که این مردم بیدرداز بهر سمندر ز شرر دانه نسازند
هوش مصنوعی: عجیب نیست که این مردم بیاحساس برای سمندر، از آتش، دانهای بسازند.