غزل شمارهٔ ۴۴۷۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناامیدی و کملطفی زمانه اشاره میکند. او از نبود خوشبختی و پیامآوران امید در زندگیاش شکایت دارد و میگوید که حتی در سختیها نیز کرم و محبت از جانب دیگران به او نرسیده است. بخت او گویا به خواب رفته و هیچ چیز خوشایند در مسیرش قرار نگرفته است. شاعر به حسرتهایش میپردازد، آنگونه که گذشته را با حسرت یاد میکند و انتظار بهاری تازه را دارد، در حالی که هیچ تغییری در وضعیتش احساس نمیکند. این شعر نمایانگر یأس و ناامیدی عمیق شاعر است.
کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامداز کهکشان به فرقم تیغ دو دم نیامد
هوش مصنوعی: هیچ ستارهای از آسمان بر سر من سنگی از ظلم نیافکنده و هیچ تیغی از کهکشان بر سر من نباریده است.
تا دانه امیدم خاکستری نگردیددامن کشان به کشتم ابر کرم نیامد
هوش مصنوعی: تا زمانی که امید من از بین نرفته بود و خاکستری نشده بود، انتظار بارش ابر کرم (که نشانهی رحمت و نیکی است) را داشتم، اما هیچ بارانی به زمین نیامد.
گویا به خواب رفته است بخت سیه که امروزحرفی رقم نمودم مو بر قلم نیامد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بخت بدی به خواب رفته است، چرا که امروز نتوانستم حرفی بنویسم و جوابی ننوشتم.
ز اهل کرم زمانه پیوسته بود مفلسیا در زمانه مامرد کرم نیامد
هوش مصنوعی: در بین مردم با کرم و سخاوتمند، همیشه فقیر و نیازمندی وجود داشته است، یا در زمانی که افراد با کرم در میان مردم بودند، هیچ گاه انسان نیازمند و تهیدستی به چشم نمیخورد.
در امتحان زلفش دل پای کرد قایمدر پله فلاخن این سنگ کم نیامد
هوش مصنوعی: دل در امتحان زیبایی و زلف او سرسپرده شده است و به رغم دشواریهایی که در این راه وجود دارد، نشان میدهد که از سختیها عقبنشینی نکرده است.
از شوق آن بر ودوش روزی بغل گشودمآغوش من چو محراب دیگر بهم نیامد
هوش مصنوعی: روزگاری از شوق و عشق، آغوشم را برای کسی گشودم؛ اما اکنون دیگر هیچ چیز نمیتواند مانند آن احساس را در من به وجود بیاورد.
صائب چه چشم داری از فصلهای دیگراین قسم نوبهاری برخاک نم نیامد
هوش مصنوعی: صائب، چه انتظاری میتوانی از فصلهای دیگر داشته باشی وقتی که این بهار خاص، حتی بر روی خاک هم اثر نمناک و تازگی نیاورده است.