غزل شمارهٔ ۴۴۸۸
هوش مصنوعی: شعر به بررسی تأثیرات زیبایی و عشق و همچنین ناپایداری آنها میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق میگوید که در عین جذابیت، توانایی جذب کاملاً را ندارد. او به مقایسههای مختلف میپردازد، مانند تشبیه تشنگی زمین به زیبایی معشوق و شکستگی سبوی بیدست. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی میتوانند باعث حسرت و نارسایی شوند و او با این احساسات دست و پنجه نرم میکند. عشق و زیبایی، هرچند دلنشین، در عین حال میتواند ناکامکننده باشد.
نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیردچگونه این می بیرنگ رنگ جام نگیرد
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیت چشمان تو، که همواره حالتی خاص و نشاطآور دارد، چگونه ممکن است این می بیرنگ، که به خودی خود زندگیبخش نیست، رنگ و بویی از جامی که در دست داریم بگیرد؟
چه گردها که ز معموره وجود برآیداگر حجاب ترا دامن خرام نگیرد
هوش مصنوعی: اگر حجاب تو دامن نگیرد، چه زیباییها و شگفتیهایی از دنیای وجود میتواند نمایان شود.
سلام ما چه که از حسن بی مثال به جاییرسیده است کز آیینه هم سلام نگیرد
هوش مصنوعی: سلام ما چه ارزشی دارد وقتی که زیبایی بینظیر او به جایی رسیده که حتی آیینه هم از او سلام نمیگیرد؟
به زیر گرد خط آن زلف رفته رفته نهان شدکه خون صید محال است چشم دام نگیرد
هوش مصنوعی: زیر خط نازک زلف او به تدریج همه چیز پنهان شد، زیرا خون شکار هرگز دام را به دام نمیاندازد.
چنان ز لعل تو سیراب شد زمین جگرهاکه هیچ تشنه جگر از عقیق نام نگیرد
هوش مصنوعی: زمین به قدری از زیبایی و درخشش لعل تو سیراب شده که دیگر هیچ تشنهای دربارهی عقیق سخن نمیگوید.
سراب باد محیطی که تشنه ای ننوازدشکسته باد سبویی که دست جام نگیرد
هوش مصنوعی: در جایی که تشنهای وجود ندارد، هیچ چیزی نمیتواند آرامشبخش باشد و اگر دست به جام یا ظرف نرسانی، آن ظاهراً زیبا و دستنیافتنی، بیفایده میشود.
چو سایه محمل لیلی نهد سراز پی مجنونشکوه حسن اگر ناقه را زمام نگیرد
هوش مصنوعی: وقتی که سایهی محمل لیلی بر زمین میافتد، مجنون در پی او میرود، ولی اگر شترش به درستی هدایت نشود، زیبایی او را نمیتواند نشان دهد.
عبث به دیده حسرت مبین به عمر سبک روکه پیش آب روان را کسی به دام نگیرد
هوش مصنوعی: به بیهوده به عمر کوتاه خود حسرت نخور، چرا که هیچکس نمیتواند آب روان را در دام بگیرد.
تو تا به خویش نپیچی نفس شمرده نگرددتو تا چو بحر نجوشی سخن قوام نگیرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که به خودت توجه نکنید و دروننگری نداشته باشید، نفس شما به آرامش نخواهد رسید. و اگر همچون دریا جوشان نباشی، سخن و بیان شما به ثبات نخواهد رسید.
چنین که در دهن تیغ می رود خط مشکینعجب که کشور حسن ترا تمام نگیرد
هوش مصنوعی: تیغ درون دهنش خطی زیبا و مشکی دارد. چه شگفتانگیز است که تمام زیباییهای دنیا نمیتوانند کشور حسن تو را کامل درک کنند.
مکش به وعده ز دامان یار دست چو صائبکه هر که پخته بود کار خویش خام نگیرد
هوش مصنوعی: به دامان یار امید ندوید، زیرا مانند صائب، هر کس که در کار خود به بلوغ و پختگی رسیده باشد، نباید به وعدهها و وعدههای توخالی دلخوش کند.