تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۴۷۱۹

بیرون میا ز گوشه میخانه در بهارلب بر مدار از لب پیمانه دربهار
بی موج سبزه نشأه می گل نمی کندزندان می پرست بود خانه در بهار
تا گل شکفت شمع دگر سربرون نکردداغم ز تیره بختی پروانه دربهار
بی اختیار، چشم ترا هوش می بردمحتاج نیست خواب به افسانه در بهار
آغاز عاشقی است، ز قربم حذر کنید!جهل است آشنایی دیوانه در بهار
صائب به فیض عالم بالا برابرستیک هایهای گریه مستانه در بهار