غزل شمارهٔ ۴۷۸۴
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و زشتیهایی میپردازد که در وجود یک معشوق (یا محبوب) وجود دارد. شاعر با زبانی زیبا از عرق شرم، نگران بودن چشمها، و آثار خط و زخم بر روی چهره محبوب سخن میگوید. او به عواطف پیچیده و متضادی اشاره میکند که بین زیبایی ظاهری و اندوه درونی معشوق وجود دارد. در نهایت، شاعر به ناکامی در اصلاح و بهبود وضعیت محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که علیرغم تمام زیباییها، چالشها و دردها هنوز هم هست و زیبایی معشوق تحت تأثیر آن قرار دارد.
از جبینش عرق شرم روان است هنوزچشم امید به رویش نگران است هنوز
هوش مصنوعی: از پیشانی او هنوز عرق شرم فرو میریزد، و چشمان کسانی که به او امید دارند هنوز نگران است.
گرچه خط گرد برآورد ز شکرزارشبوسه بر گرد لبش بال افشان است هنوز
هوش مصنوعی: هرچند خطی زیبا بر لبانش وجود دارد که نشان از شیرینی و جذابیت اوست، اما بوسهای که بر لبش نشسته، همچنان مانند پرهای نرم و لطیف در هوا پخش میشود.
در ته سبزه خط، حکم لب میگونشبر دل سوخته چون آب روان است هنوز
هوش مصنوعی: در انتهای سبزه چوپان، لبهای زیبا و دلربای او بر دل عاشق سوختهام همچنان تاثیرگذار است و مانند آبی روان، تازه و زنده باقی مانده است.
رویش از سبزه خط گرچه زره پوش شده استدل ز هر حلقه به رویش نگران است هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه چهرهاش با زرهای از سبزه پوشیده شده، دل از هر سو به او نگران و وابسته است.
گرچه زنگار گرفته است ز خط شمشیرشچین ابروی غضب سخت کمان است هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که تیرگیهایی بر اثر جنگ و خشونت بر چهرهاش نشسته، اما او هنوز هم به شدت تهدیدکننده و مهلک است.
جلوه اش می برد از دست نظر بازان راقامتش حلقه رباتر ز سنان است هنوز
هوش مصنوعی: زیبایی او چنان است که نگاه تماشاگران را به خود میکشد و قامتش به قدری ظریف و جذاب است که حتی از سنان (دوست یا محبوب) نیز جوانتر به نظر میرسد.
نکند گوش به پروانه معزولی خطچشمش از هر مژه ای فتنه نشان است هنوز
هوش مصنوعی: شاید این پروانه که از دور به او نگاه میکند، از عشق جا مانده باشد، زیرا چشمانش هنوز هم از هر مژهاش زرق و برق و شگفتی میبارد.
ملکش از لشکر بیگانه خط شد پامالحسن غافل لمن الملک زنان است هنوز
هوش مصنوعی: ملک من دچار مشکل و نابسامانی شده و زیباییهای غافل مانع از این شده که بدانم حقیقتا قدرت و حکومت به دست زنان است و هنوز هم این وضعیت ادامه دارد.
غمزه شوخ به ویرانی دل مشغول استزلف در غارت جان برق عنان است هنوز
هوش مصنوعی: چشم و ابروهای زیبا و نازک او دل را به درد میآورند و موهایش مانند طوفانی بر جانم هجوم میآورند و هنوز هم تسلط بر این احساس را دارم.
به جگر سوزی احباب نمی پردازدغنچه سنگدلش تلخ زبان است هنوز
هوش مصنوعی: غنچهای که دلش سنگی است، به درد و رنج دوستانش توجهی نمیکند و هنوز زبانش تلخ و تند است.
نتوانست خط آورد به اصلاح او رافتنه عالم و آشوب جهان است هنوز
هوش مصنوعی: او نتوانست به خوبی خود را اصلاح کند، زیرا فتنهها و آشوبهای جهانی همچنان ادامه دارد.
گرچه ته جرعه ای از باده حسنش مانده استصائب از جمله خونابه کشان است هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه هنوز مقداری از زیبایی او باقی مانده است، اما صائب میگوید که به جز نام و یاد او چیزی برای من باقی نمانده است.