تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۴۸۱۱

منقار من ز صبح ازل بود دانه سوزدر بیضه بود ناله من آشیانه سوز
ای بخت، چشم باز کن این بزم راببینماییم و آن نگار وشراب بهانه سوز
از چشم او مدار تمنای مردمیهرگز که دید مردمی از مست خانه سوز
خاکسترش به دامن صرصر گره زندبر طور اگر نظر فکند حسن خانه سوز
بلبل دگر به شعله آواز من کجاست ؟گلبانگ من چو برق بود آشیانه سوز
صائب به قطع این غزل تازه تا رسیدآتش چکاند از مژه کلک زبانه سوز