غزل شمارهٔ ۴۸۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ارزشها و زیباییهای زندگی میپردازد و بیانگر این است که اگر معنا و زیبایی در زندگی وجود نداشته باشد، جایگاهی ندارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، به اهمیت عشق، زیبایی و حقیقت اشاره میکند و میگوید که بدون اینها، زندگی ارزش ندارد. او برای هر بیت، مثالی از زیبایی و کمال میآورد و تأکید میکند که در غیاب این زیباییها، زندگی به اندازهای بیمعناست که بهتر است از آن کنارهگیری کنیم. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی، اما در یک کلام، زندگی را معنا میبخشد و بدون آنها، زندگی ناپایدار و بیثمر است.
خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباشنقش بر دیوار زندان گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر دنیا به وضوح و نظم نباشد، بهتر است در آن زندگی نکنی. و اگر دیوار زندان هم نقشی نداشته باشد، بهتر است به آنجا نروی.
حسن گیرا رانباشد حاجت دام و کمندزلف بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر زیبایی دلربا نباشد، نیازی به دام و فریب نیست. اگر زلفهای معشوق بر چهرهاش نباشد، دیگر نیازی نیست که در پی او باشی.
لعل سیرابش به داد تشنه جانان می رسدآب در چاه زنخدان گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر در چاه زنخدانش آبی نباشد، پس نباید به درد تشنهای که جانش در انتظار است، برسد. در واقع، آن لعل که سیراب است، میتواند به حاجتهای دردمند برسد و در غیر این صورت، بیفایده خواهد بود.
حسن آب و رنگ در گوهری ز غلطانی است بیشدانه یاقوت غلطان گر نباشد گومباش
هوش مصنوعی: زیبایی و جلوههای ظاهری در گوهر واقعی نهفته است و اگر یاقوتی وجود نداشته باشد، ارزش و زیبایی آن کمتر خواهد بود.
چشم پوشیدن ز دنیا قابل افسوس نیستدر نظر خواب پریشان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: نگران دیدن دنیای مادی نباش، چون در نظر کسی که خواب و خیالهای پریشان دارد، این موضوع اهمیت چندانی ندارد. پس از آنچه در این دنیا میبینی، دلگیر نشو و به فکر نیا.
نیست جای شکوه بیرحمند اگر سنگین دلانمؤمنی در کافرستان گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر دلهای سنگین و بیرحم از مؤمنان در سرزمین کافران نباشد، نباید از این وضعیت شکایت کرد.
با فروغ روی ساقی حاجت مهتاب نیستکرم شب تابی فروزان گرنباشد گومباش
هوش مصنوعی: با زیبایی و نوری که ساقی دارد، دیگر نیازی به نور ماه نیست. اگر این شمع روشن و درخشان نباشد، بهتر است خاموش باشد.
بی کمالان راست لب بستن به از گفتار پوچپسته بی مغز خندان گرنباشد گومباش
هوش مصنوعی: بهتر است خاموش بمانی و چیزی نگویی تا آنکه سخن بیمعنا و بیمحتوا بگویی. اگر شخصی تهی از علم و فهم باشد، بهتر است که سکوت کند تا اینکه سخن بیفایده و بیعقل بزند.
از لب خامش ندارد شکوه ای رنگین سخنرخنه در دیوار بستان گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر کسی که سکوت میکند، حرفهای زیبایی ندارد، سخن زیبا نمیتواند به دل دیوار باغ نفوذ کند. پس اگر نمیتوانی خوب بگویی، بهتر است اصلاً صحبت نکنی.
بیکسان را دور باشی نیست به از خامشیدر چو باشد بسته، دربان گر نباشدگومباش
هوش مصنوعی: اگر تو در جمعی هستی که شایستهی صحبت نیستند، بهتر است سکوت کنی. اگر در آنجا کسی که نگهبان و حرفشنو باشد وجود نداشته باشد، هیچ فایدهای از گفتن نخواهی برد.
آتش سوزان نمی دارد به دامان احتیاجدر دهان حرص دندان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: آتش سوزان برای گسترش خود نیازی به جایی ندارد؛ اگر در دهان کسی حرص و طمع باشد، باید از آن دوری کند.
مد عمر جاودان ماست شعر آبدارقسمت ما آب حیوان گر نباشد گومباش
هوش مصنوعی: مدت عمر ما به اندازهی عمر شعر زیبا و شاداب است. قسمت ما زندگی جاویدانی است مانند آب حیات. اگر آن آب نباشد، پس چه چیزی باقی خواهد ماند؟
نیست صائب چشم مابر فتح باب آسمانشیر خون آشام خندان گرنباشد گومباش
هوش مصنوعی: چشم ما به هدفهای بزرگ و والاتر نمیرسد اگر در دل، ترس و دلهره نباشد. زمانی که شیر خونخواری با آرامش و مهربانی به ما نگاه کند، نشانهای از قدرت و شجاعت است. اگر او نباشد، هیچیک از ما نمیتوانیم به جلو برویم.