تناجی
صائب

غزل شمارهٔ ۴۹۰۹

می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوشداشتم وقت خوشی امشب درآن محراب خوش
درخمار باده آب سرد، آب زندگی استتوبه تا کردم زمی دیگر نخوردم آب خوش
بیدلان را حیرت بسمل کند تلقین که نیستغیر زیر سایه تیغ شهادت خواب خوش
می کند روشن دل تاریک را موی سفیدبهره مانیست غیر از خواب ازین مهتاب خوش
زان مه شبگرد تاصائب جدا افتاده اممی کند کار نمک در دیده ام مهتاب خوش