غزل شمارهٔ ۴۹۶۴
هوش مصنوعی: شعر در توصیف زیبایی و جذابیت یک دختر به نام سهی سروی است. شاعر به قد و زلفهای او اشاره میکند و مینویسد که زیبایی او چنان است که حتی دو عالم را تحت تأثیر قرار میدهد. حالتی از مستی و خواب به خاطر شیرینی دیدهاش به وجود میآید. شاعر بیان میکند که کلامش به راحتی از چشمانش میریزد، اما بیان احساسات واقعی از او دشوار است. زیبایی او به حدی است که در کنار دیگر درختان، مانند یک نخل خجالت میکشد. دل عاشق به لرزه میافتد و وقتی او در بوستان ظاهر میشود، اثرش در دلها باقی میماند. در پایان، شاعر اشاره میکند که عشق به او نه تنها جسم را سیر میکند بلکه از تماشای او هم سیر نمیشود.
سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایشدو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش
هوش مصنوعی: سروی که من دارم به زیبایی و قدش نگاه میکنم، مانند دو زلف خوشبو و طلایی رنگش، دنیا را تحت تأثیر خود قرار داده و به آن جلوهای خاص بخشیده است.
خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستیز یک پیمانه می نوشند می درچشم شهلایش
هوش مصنوعی: در حالتی مستی و خواب و ناراحتی، در کنار شوخی و بازیگوشی، او تمام اینها را با یک جرعه شراب در چشمان سیاه و زیبايش تجربه میکند.
سخن چندان که می ریزد زچشم اوبه آسانیبه دشواری برون می آید ازلعل شکرخایش
هوش مصنوعی: چقدر آسان اشکهای او از چشمانش میریزد، ولی سخنانش به سختی از گلویش بیرون میآید.
اگر چه سرو دارد در بغل منشور رعناییبه جای قد خجالت می کشد ازنخل بالایش
هوش مصنوعی: اگرچه درخت سرو زیبایی دارد و قد بلند و خوشفرمی است، اما به خاطر قامت نخل که بسیار بلندتر است، خود را حقیر و خجالتزده حس میکند.
به دامان قیامت میکشد دوران حسن اوکه خوبی را رهایی نیست ازمژگان گیرایش
هوش مصنوعی: زیبایی او آنقدر تاثیرگذار است که در روز قیامت نیز افراد را به خود جذب میکند و نمیتوان از چشمان پرجاذبهاش کمک گرفت.
ز بار دل به لرزیدن صنوبر راسبک سازداگر در بوستان در جلوه آید سرو بالایش
هوش مصنوعی: اگر در باغ، سروی با زیبایی و شکوه خود ظاهر شود، درخت صنوبر که باری سنگین بر دوش دارد، به لرزه در میآید و این سنگینی دل او را سبک میکند.
ازان آن سرو سیمین درنظرها سبز می آیدکه پیچیده است دود آه عاشق برسراپایش
هوش مصنوعی: سرو زیبای نقرهای در نگاهها سبز به نظر میرسد، زیرا بوی دود و آه عاشق به دور آن پیچیده شده است.
به آن زندگی چون نسبت جانان کنم صائبکه سیری هست ازجان، نیست سیری ازتماشایش
هوش مصنوعی: به زندگیای که دارم، مانند عشق محبوبم مینگرم؛ چرا که از جان خود سیر میشوم، اما هیچگاه از تماشای او سیر نخواهم شد.