غزل شمارهٔ ۵۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر از نوع غزل است و شاعر در آن به تبیین احساس نارضایتی و ناامیدی نسبت به قوم و افرادی میپردازد که بیمروت و خالی از محبتاند. او به تشنگی روحی و عاطفی خود اشاره میکند و درخواست کمک و هدایت از خضر، نماد حکمت و زندگی، دارد. شاعر به درد و رنجی که از صحبت با زاهدان بیمعرفت میکشد اشاره کرده و حسرت و ندامت خود را از زندگی بیمعنی و روح خشک ابراز میکند. او بر این باور است که عبادت بدون معرفت و عشق، تنها نوعی خشکسالی و بیمحتوایی است و از دیگران میخواهد که از چنین مسیرهایی دوری کنند. در نهایت، شاعر دچار ناامیدی و احتیاج به محبت و رحمت است و از بیمروتی افراد انتقاد میکند.
کناره گیر ازین قوم بی مروت خشککه داغ تشنه لبی به بود ز منت خشک
هوش مصنوعی: از این مردم بیرحم دوری کن، چون داغی که بر دل تشنهای نشسته، از تلخی انتظار برای کمک و محبت به مراتب دردناکتر است.
نزد برآتش من آب،سبزه خط اوفزود تشنگی شوق ازین کتابت خشک
هوش مصنوعی: آتش من در مقابل آب تو قرار دارد. سبزهای که از خط تو به وجود آمده، فقط به شوق و تشنگی من میافزاید، در حالی که این نوشتهی تو، چیزی جز خشکی ندارد.
به بوسه ای جگرم تازه کن که ممکن نیستکز آن عقیق تسلی شوم به منت خشک
هوش مصنوعی: به لبان تو نیازمندم تا جگرم تازه و شاداب شود، زیرا نمیتوانم از آه و حسرتی که در دلم دارم، رهایی یابم.
ز روی خوب طلبکار حسن معنی باشمرو زراه چو نادیدگان به صورت خشک
هوش مصنوعی: از زیبایی و ظرافت آنچه خوب است، بهرهمند شو و در زندگی همچون کسانی که در تاریکی هستند، تنها به ظاهر زندگی اکتفا نکن.
مرا به عالم آب ای خضر هدایت کنکه سوخت مغز من از زاهدان و صحبت خشک
هوش مصنوعی: مرا در دنیای آب راهنمایی کن ای خضر، زیرا که صحبتهای زاهدان و خشکمغزها مرا خسته و آسیبدیده کرده است.
خوشم به شیشه که آب حیات می بخشدبس است اگر چه ز گردنکشان اطاعت خشک
هوش مصنوعی: من از شیشهای که جان تازهای به انسان میبخشد خوشحال هستم؛ هرچند که باید به زورکشان و نافرمانان اطاعت کنم.
ازان به کام گرانمایگان گوارایمکه همچو آب گهر قانعم به عزت خشک
هوش مصنوعی: من از آن چیزهایی که برای افراد با ارزش و شخصیت مهم است خرسندم، زیرا مانند آبی که از گوهر (مروارید) سرچشمه میگیرد، به عزت و شرافت خود راضیام و حتی اگر در سختی زندگی کنم، باز هم از آن راضیام.
ز دود، قطره آبی به چشم می آیدچه حاصل است ازین ابربی مروت خشک ؟
هوش مصنوعی: از دودی که به هوا برخاسته، تنها یک قطره آب به چشم میخورد. در چنین وضعیتی، چه فایدهای دارد از این ابر بیرحم و بیمروت انتظار باریدن داشته باشیم؟
ز تاره رویی بحر گهر چه گل چیدم؟که درسراب کنم پهن، دام رغبت خشک
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت گرانبهایی که دارم، چه نعمتی به دست آوردهام؟ که حالا در این خیالهای توخالی میخواهم آن را گسترش دهم، در حالی که آرزوهایم بیثمر و بیحاصل ماندهاند.
به ناامیدی من رحم کن، مروت نیستکه از محیط قناعت کنم به رخصت خشک
هوش مصنوعی: به من رحم کن که ناامید شدهام. نیکو نیست که به خاطر شرایط سخت و محدودیتها، به آرامش سطحی قناعت کنم.
درین محیط گرانمایه آن کف پوچمکه دربساط ندارم به جز ندامت خشک
هوش مصنوعی: در این دنیای پرارزش تنها چیزی که دارم، افسوس و پشیمانی است و هیچ چیز دیگری در بساطم نیست.
مرا به موجه رحمت ز دست من بستانکه درمحیط زمین گیرم از خجالت خشک
هوش مصنوعی: از من رحمتت را بگیر، چون در این دنیای خاکی از شرم و خجالت به تنگنا افتادهام.
مگر قبول توآبی به روی کارآردو گرنه گرده شرمندگی است طاعت خشک
هوش مصنوعی: اگر تو را بپذیری، برکت و سعادت به زندگیام میآورد وگرنه تنها بار شرمندگی از اطاعت بدون عشق و احساس بر دوش دارم.
فغان که زاهد بی معرفت نمی داندکه کار هیزم ترمی کند عبادت خشک
هوش مصنوعی: آه، زاهد نادان نمیداند که عبادت او مانند هیزم تر است، بدون شعور و فهم واقعی.
سخن که نیست در او درد، تیغ بی آب استزبان خویش بشو صائب از نصیحت خشک
هوش مصنوعی: اگر کلامی در آن احساس درد و رنج نداشته باشد، مانند تیغی است که بدون آب و خاصیت است. بنابراین، زبان خود را از نصیحتهای بیفایده و خشک پاک کن.