غزل شمارهٔ ۵۳۴۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان آرزوها و ناامیدیهای خود میپردازد. او از حس ناکامی و دوری از خود صحبت میکند و خواستههایش را بیان میکند. شاعر میگوید اگر امیدی به ناامیدی نداشت، میتوانست خود را رها کند و از قید و بندها آزاد شود. او آرزو میکند که اگر در زندگیاش عشق و وفایی بود، میتوانست به آرامش برسد. همچنین اشاره دارد به اینکه در تنهایی و بیزبانی به سر میبرد و در این غم و اندوهش، نیازی بزرگ او را به زمین میزند. در پایان، شاعر حسرت میخورد که اگر در اقلیم رضایت و خوشبختی جایی داشت، زندگیاش به گونهای دیگر میبود.
گر به ملک بیخودی امید جامی داشتممی شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم
هوش مصنوعی: اگر امیدی به دست آوردن حالتی مستیآور داشتم، آنقدر از خودم فاصله میگرفتم که به هیچ چیز جز آن حالتم فکر نمیکردم.
نرمی ره شد چو محفل تاروپود خواب منجای گل ای کاش آتش زیر پا می داشتم
هوش مصنوعی: نرمی راه مانند محفل خواب من است و ای کاش در کنار گل، آتش زیر پا می داشتم.
کاسه من هم اگر بی مغز می بود از ازلبهره ای از سایه بال هما می داشتم
هوش مصنوعی: اگر ظرف من هم خالی و بیمحتوا بود، از ابتدا نیز هیچ نفعی از سایهی بالای پرندهای بزرگ نمیبردم.
دست ازین دار فنا گر می توانستم کشیدکرسی افلاک را در زیر پا می داشتم
هوش مصنوعی: اگر میتوانستم از این دنیا و فنا دست بکشم، میتوانستم مانند کرسی آسمانها، زیر پایم داشته باشم.
قسمت آتش نمی شد خرده من همچو گلگر درین گلزار بویی از وفا می داشتم
هوش مصنوعی: اگر در این گلزار بویی از وفا داشتم، سرنوشت من هم به تباهی دچار نمیشد.
پرده بیگانگی شد پاکدامانی مراورنه من هم راه حرف آشنا می داشتم
هوش مصنوعی: پرده جدایی و دوری باعث شده که من عفت و پاکدامنیام حفظ شود؛ در غیر این صورت، من هم میتوانستم با کسی که به من نزدیک است، صحبت کنم.
بی زبانی حلقه بیرون در دارد مراورنه در گیسوی او چون شانه جا می داشتم
هوش مصنوعی: حالت من به گونهای است که وقتی او را نمیتوانم به زبان بیاورم، اما اگر امکانش بود، در گیسوانش مانند شانه جا میگرفتم.
عاقبت زد برزمینم آن که از روی نیازسالها بر روی دستش چون دعا می داشتم
هوش مصنوعی: در پایان، کسی که سالها به خاطر نیازم از او درخواست میکردم، مرا بر زمین زد.
گوشه دل گر نمی شد پرده دار گوهرممن درین دریای پرشورش کجا می داشتم
هوش مصنوعی: اگر دل من پناهگاهی برای جواهر وجودم نمیبود، در این دریای پرغوغایی که دارم، نمیتوانستم جایی داشته باشم.
عشرت روی زمین می بود صائب زان منجای پایی گر در اقلیم رضا می داشتم
هوش مصنوعی: اگر در سرزمین خوشنودی جایگاهی داشتم، زندگی شیرین و خوشی بر روی زمین را تجربه میکردم، و این را صائب مینامیدم.