غزل شمارهٔ ۵۴۶۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس قناعت و رضایت از چیزهای ساده و کوچک در زندگی میپردازد. شاعر با اشاره به زیباییها و نعمتهای زندگی، نشان میدهد که او به جایشان به کمترین چیزها نیز راضی است. او از دشنام و تلخی برخی از نعمتها نمیترسد و به سادگی بر خوشبختی خود اصرار میورزد. این شعر توصیفی از زندگی توام با قناعت و خرسندی در برابر کمبودها و نداشتنهای ظاهری است و تاکید بر این دارد که ارزشهای واقعی در چیزهای ساده و غیرمادی نهفته است. شاعر با بیان زیباییها و احساسات عاشقانه، در نهایت به این نتیجه میرسد که حتی در شرایط دشوار و بیپولی، با وجود کمبودها نیز میتوان با قناعت زندگی کرد.
ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیمبا جواب تلخ ما زان تنگ شکر قانعیم
هوش مصنوعی: ما حتی با بدگوییها و ناسزای محبوب شیرینزبان خود راضی هستیم و به همین خاطر از پاسخهای تلخ ما نیز به اندازه کافی راضی هستیم.
دامن ما از هوس پاک است چون آب روانما ز سرو قامت او با سراسر قانعیم
هوش مصنوعی: دامن ما از آرزوهای بیهوده خالی است، مثل آب زلال و پاک. ما به زیبایی و قامت او تماماً راضی هستیم.
نیست چون پروانه ما را چشم بر بوس و کنارما به روی گرم از آتش چون سمندر قانعیم
هوش مصنوعی: ما مانند پروانهها به بوسه و زیباییها چشم نداریم و از حرارت و عشق خود راضی هستیم، حتی اگر مانند سمندر در آتش شعلهور باشیم.
موشکافی نیست همچون شانه کار دست ماما به بوی خوش از آن زلف معنبر قانعیم
هوش مصنوعی: ما مثل شانهای نیستیم که بتوانیم همه چیز را دقیق بررسی کنیم. ما تنها به بوی خوش زلفهای معنوی آن شخص راضی هستیم.
خلق خوب سرفرازان از ثمر شیرین ترستما به روی تازه از سرو و صنوبر قانعیم
هوش مصنوعی: شخصیت خوب و برجسته افراد از همدلی و مهربانی شکل میگیرد. ما به زیبایی و تازگی ظاهری که از درختان سرو و صنوبر میآید، راضی هستیم.
از چه گردن چون صراحی پیش ساغر کج کنیمما که با خون دل از صهبای احمر قانعیم
هوش مصنوعی: چرا باید به خاطر شیشه شراب، گردن خود را مثل یک پیاله کج کنیم، در حالی که ما با دلی پر از درد، از شراب سرخ راضی هستیم؟
چون نی بی مغز از حسن گلوسوز شکرما درین بستانسرا با نغمه تر قانعیم
هوش مصنوعی: ما مانند نی بی روح، از زیبایی گل و شکر زبانمان در این باغ با آهنگ دلنشین راضی و خوشحال هستیم.
چون صدف نتوان لب ما را جدا کردن به تیغما به حفظ آبروی خود ز گوهر قانعیم
هوش مصنوعی: در صورتی که کسی نتواند لبان ما را جدا کند، ما نیز برای محافظت از آبرویمان به ارزش انسانی خود قناعت میکنیم.
هر چه نتوان برد زیر خاک با خود مال نیستما ز گنج سیم و زر با روی چون زر قانعیم
هوش مصنوعی: هر چیزی که نتوان آن را با خود به زیر خاک برد، مال واقعی نیست. ما از ثروت و گنجهای طلا و نقره، با چهرهای شاد و راضی هستیم.
از تهیدستی دعا دارد پر و بال عروجما به دست خالی از دامان پرزر قانعیم
هوش مصنوعی: از فقر و نیاز، دعا و آرزو دارد که ما به آسمان برویم، اما با دست خالی و بدون داراییهای زیاد، از زندگی ساده و قانعانه خود راضی هستیم.
ره ندارد در دل خرسند استسقای حرصچون گهر با قطره ای زین بحر اخضر قانعیم
هوش مصنوعی: دل خرسند و راضی است و به دست آوردن بیشتر از آنچه لازم است در زندگی بیفایده است. مانند دانهای در دریا، قناعت و رضایت در دل ما ارزشمندتر از حرص و طمع است.
آب باریک قناعت را نمی باشد زوالما به یک دم آب چون تیغ بجوهر قانعیم
هوش مصنوعی: آب باریک قناعت همیشه باقی میماند و از بین نمیرود. ما هم مثل آب که از یک لبه تیز عبور میکند، به چیزهای کمی قناعت داریم و حسرت چیزهای بیشتر را نمیخوریم.
چون سکندر نیست ما را چشم بر آب حیاتما ز آب زندگی با دیده تر قانعیم
هوش مصنوعی: چون سکندر (اسکندر مقدونی) در کنار ما نیست، به امید آب حیات نیستیم. ما با اشک چشمانمان به آب زندگی قناعت میکنیم.
خوابگاه نرم غفلت را دو بالا می کندما به خشت و خاک از بالین و بستر قانعیم
هوش مصنوعی: ما به حال و روز خود راضی هستیم و نیاز به امکانات و آسایش زیاد نداریم، در حالی که دیگران در خواب غفلت به زندگی راحت و لذتهای دنیوی مشغول هستند.
نعمت آن باشد که چشمی نیست در دنبال اوما به نان خشک خود با دیده تر قانعیم
هوش مصنوعی: خوشبختی حقیقی زمانی است که کسی به دنبال نعمتهای دنیا نباشد. ما با نان خشک خود و در حالی که چشمانمان پر از اشک است، راضی و قانعیم.
می شود در جامه رنگین دل روشن سیاهما به خاکستر ازین گلخن چو اخگر قانعیم
هوش مصنوعی: در دنیای رنگارنگ و شاداب، دل ما که درونی تیره دارد، به سادگی از آتش دلخوشیهای خود به خاکستر تبدیل میشود و ما به این وضعیت راضی هستیم.
طره زر تار آخر می دهد سر را به بادما به داغ آتشین از افسر زر قانعیم
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و جذابیتی اشاره شده که موی زرد و درخشان آخر کار را به باد میسپارد. ما با وجود این زیبایی و جذابیت، از داغ آتشین و احساساتی که به همراه میآورد، به زینتهای ظاهری و زیورآلات قناعت کردهایم.
حلقه هر در نگردد دیده مغرور ماما ازین درهای بی حاصل به یک در قانعیم
هوش مصنوعی: چشمهای مغرور ما به هیچکدام از درها نگاه نمیکند، ما تنها به یک در بسنده کردهایم که هیچ نتیجهای ندارد.
شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنندما به بی بال و پری زآرایش پر قانعیم
هوش مصنوعی: هرچند که زیباییهای ظاهری و تظاهر در زندگی وجود دارد، اما ما به سادگی و بیپروایی خود قناعت میکنیم و برایمان مهم نیست که مانند دیگران در زینتها و تزیینات غرق باشیم. ما از ذات خود و حالت طبیعیمان راضی هستیم و نیازی به تقلید از دیگران نداریم.
طعمه گردون کجرفتار بی قلاب نیستما به آب خشک ازین دریای اخضر قانعیم
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر آدمی مانند طعمهای است که به شکل ناپایداری در جستجوی آن است. ما از دریاچهای سرشار از زندگی با وجود خشکی آب، خشنودیم و به آن قناعت میکنیم.
چون گل رعناست جام زر پر از خون جگربا سفال خشک ما از ساغر زر قانعیم
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و لطافت گل اشاره دارد و بیان میکند که حتی با وجود زیبایی و دلربایی آن، جام پر از خون و درد دل نیز در مقابل آن قرار دارد. در عین حال، شاعر از سادگی و بیپیرایگی زندگی خود رضایت دارد و به داشتن یک ظرف سفالی قناعت میکند، بیآنکه به چیزهای باارزشتر فکر کند.
تشنه دیدار را کوثر بود موج سراببا لقای دوست ما صائب ز کوثر قانعیم
هوش مصنوعی: کسی که در انتظار دیدار محبوبش است، مانند کسی که در بیابان به دنبال آب میگردد، این در حالی است که سراب بیشتر از آنکه آب واقعی باشد، تنها نمایشی از آب است. اما ما از نعمت دیدار دوست خوشحالیم و به آن اکتفا میکنیم.