غزل شمارهٔ ۵۴۹۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات و تفکرات خود میپردازد. او خود را مانند درختان بیثمر میبیند، اما آزاد از قید و بندهاست. او به صید بودن خود اشاره میکند و از اینکه نمیداند صیادش کیست، ابراز شادمانی میکند. نگران نصیحتهای سرد دیگران نیست و پایههای عشقش را محکم میداند. با وجود اینکه به سن پیری رسیده و خود را گم کرده، از یادآوری روزهای جوانی شاد است. او بر این باور است که اصلاح خود را هدر میدهد و میخواهد آزاد باشد. در نهایت، او از بیکاری خود احساس ناامیدی نمیکند و نمیفهمد که چرا خدایش را آفریده است.
اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادمزسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
هوش مصنوعی: اگرچه مانند درختان سرو و بید و شمشاد، که ثمرهای ندارند، من از سنگ کودکان آزار نمیبینم و از پیوندها آزاد هستم.
خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدمکه از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم
هوش مصنوعی: خوشا به حال آنها که میدانند چه کسی شکارچی آنهاست. من آن شکارم که از لذت گرفتار شدن نمیدانم شکارچیم کیست.
ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزمکه از سنگ ملامت عشق افکنده است بنیادم
هوش مصنوعی: من از انتقادات بیرحم و دلسوزان نمیلرزیم، زیرا عشق اساس وجود من را با سختیهایش بنا کرده است.
اگرچه خویش را گم کردم از نسیان پیریهابه این شادم که ایام جوانی رفت از یادم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از یاد بردم خودم را به خاطر فراموشیهای پیری، اما خوشحالم که روزهای جوانیام را فراموش کردهام.
در اصلاحم عبث اوقات ضایع می کند گردونمن آن طفلم که از شوخی معلم کرد آزادم
هوش مصنوعی: زندگی من بیهوده وقتها را تلف میکند. من مانند کودکی هستم که معلمش فقط با شوخی او را آزاد کرده است و هیچگاه نمیتواند اصلاح شود.
چه تهمت بر فلک بندم چرا از دیگران نالمکه من در پیچ و تاب از جوهر خود همچو فولادم
هوش مصنوعی: چرا باید به آسمان نسبت بدهم؟ من از دیگران شکایت نکنم، چون در چرخش و تغییرات زندگیام، همچون فولاد از جوهر خودم ثابت و مقاوم هستم.
ز بیکاری نمی آیم به کار هیچ کس صائبنمی دانم چه حکمت بود ایزد را در ایجادم
هوش مصنوعی: به خاطر بیکاری، نمیخواهم در کار کسی دخالت کنم. نمیدانم چه راز و حکمتی در آفرینشم از سوی خداوند وجود دارد.