غزل شمارهٔ ۵۵۱۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و وجدانی شاعر است. او در ابتدا از زیبایی و خوشحالی ناشی از عشق صحبت میکند و احساس میکند که در خواب هم معشوقش را میبیند. سپس به نوعی تأمل در مورد خود و جهان اطرافش پرداخت میکند، از جمله نشانههای شکست و لغزشهایی که در مسیر زندگیاش داشته است. شاعر احساس میکند که از دست دادن فرصتها و نشانهای زندگیاش بر اثر خطاها و لغزشهایش، او را متأثر کرده است. در نهایت، او به قدرت و سرنوشت خود اشاره میکند و از این که زندگیاش چطور تحت تأثیر عشق و احساساتش قرار گرفته، سخن میگوید.
بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدمازین گلشن که چیده است این گل رعنا که من چیدم
هوش مصنوعی: من بر پای حنایی خود، رنگ زردی زدم و از این باغی که این گل زیبا را چیده، استفاده کردم.
منم بی پرده می بینم ترا، یارب چه بخت است اینکه می مردم ز شادی گرترا در خواب می دیدم
هوش مصنوعی: من به راحتی تو را میبینم، ای خدا، چه سعادتی است که به خاطر شادیات از شدت خوشحالی میمیرم، اگر فقط تو را در خواب میدیدم.
من انداز سر من کرد دست از آستین بیروندرین بستانسرا چون گل به روی هر که خندیدم
هوش مصنوعی: من با سر خودم، در این باغ مانند گلی، به روی هر کسی لبخند زدم و با دستم از آستینم بیرون آمدم.
غذای روح شد در دل شکستم هر تمناییلباس عافیت گردید چشم از هر چه پوشیدم
هوش مصنوعی: در دل شکستهام، هر آرزویی به معنای تغذیهی روح تبدیل شده است و هر چیزی که پوشیدم به گونهای احساس راحتی و آرامش را از من گرفت.
ندیدم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویمبه شیرین کاری صنعت ز سنگ آدم تراشیدم
هوش مصنوعی: هیچ کس را مانند کوهکن ندیدم که بتوانم درد دل خود را به او بگویم؛ زیرا با مهارتش از سنگ، آدمی ساخته است.
همان خجلت ز طبع سازگار خویشتن دارمبه مژگان گرچه خار از رهگذار دشمنان چیدم
هوش مصنوعی: من به خاطر ویژگیهای خودم احساس شرمندگی میکنم، هرچند که با چشمانم، گلهای زیبایی را از دست دشمنانم چیدهام.
که بر من می تواند پیشدستی بر خطا کردننماند از من نشان پا درین ره بسکه لغزیدم
هوش مصنوعی: هرگز کسی نمیتواند بر من سبقت بگیرد و اشتباه کند، زیرا در این مسیر به قدری لغزش داشتهام که نشانی از خود بر جای گذاشتهام.
نشد یک بار آن سرو روان در زیر پا بیندبه زیر پای او چون آب چندانی که غلطیدم
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم آن دختر شگفتانگیز را زیر پا ببینم؛ چون به اندازه آب روانی که میغلتد، از او دور شدم.
که از آزاد مردان دارد اقبال چنین صائبکه در ساعت ربودند از کفم بر هر چه لرزیدم
هوش مصنوعی: صائب با اشاره به مردان آزاده و نیکوکار میگوید که سرنوشت خوبی برای او رقم خورده و در لحظهای خاص، چیزی که در اختیارش بود را از او گرفتند، به گونهای که او در برابر آن از ترس لرزید.