غزل شمارهٔ ۵۵۷۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات عمیق و تلاش برای بیان آنهاست. شاعر در هر بند احساسات و دلتنگیهای خود را به زیبایی و با استعارههای مختلف توصیف میکند. او از عواطفی چون عشق، غم، و در نجواهای عاشقانه صحبت میکند و به طور مکرر اشاره میکند که اگر چه ممکن است در شرایط سختی باشد، اما هنوز هم زیباییهایی را در وجودش دارد که میخواهد آنها را نشان دهد. در نهایت، شعر به نشان دادن امید و توانایی خود در بیان احساسات و افکارش پرداخته و تأکید میکند که هر چقدر هم که سختیها وجود داشته باشد، زیبایی و عشق همواره در دل انسان باقی میماند.
اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانمبرآرد صد بهشت جاویدان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر آن محبوب بینظیر از دل من بیرون بیاید، دهها بهشت جاویدان از دستم میافتد.
همان چون طوق قمری حلقه بیرون درباشمبرون آرد گر آن سرو روان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: من همچون طوقی از پرندهای در بیرون دروازه هستم، اگر آن سرو زیبای سرش را از گریبانم بیرون آورد، به زودی آزادم خواهد کرد.
اگر با نو بهاران در ته یک پیرهن باشمبرآرد چون گل رعنا خزان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر در بهار جوانی، در زیر یک لباس قدیمی باشم، خزان همچون گلی زیبا، سر از گریبانم برمیآورد.
اگر در پرده سازی بگذرد چون غنچه عمر منبرآرد خرده راز نهان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر عمر من مانند غنچهای در پردهای بگذرد، زمانی که پرده کنار رود، رازهای پنهان زندگیام از دلم فاش میشود.
زبیتابی همان صد چاک می سازم گریبان رامه من گر برآرد چون کتان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر معشوق من همچون کتان سر از گریبانم بیرون آورد، من صد چاک بر گریبانم میزنم.
نیم چون شمع ایمن هرگز از تیغ زبان خودبرآرد دشمن من چون زبان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: هرگز نخواهم گذاشت که زبانم علیه من و به نفع دشمنانم به کار بیفتد، مانند شمعی که از آتش خود در امان است.
اگر در خلوت عنقا روم، چون کوه قاف آنجاگرانجانی برآرد در زمان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر به مکانی دور و ساکت بروم، مثل اینکه کوهی بزرگ و سنگین در آنجا وجود داشته باشد، وقتی که زمانش برسد، سر از درون خودم بیرون میآورم.
ز دلتنگی اگر چون غنچه خواهم گرد دل گردمبرآرد دور باش باغبان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر از دلتنگی مثل غنچه بخواهم که گرد دل بگردم، باغبان دور از من سر از گریبانم برمیدارد.
ز زخم خار اگر سازم پناهی از قفس خود رابرآرد خار خار آشتیان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر از زخمهای خار، جایی برای پناه بنده بسازم، خارهای عمق وجودم سر از گریبانم بیرون میآورند.
چو عیسی گر بدوزم بر فلک خود را، برون آردچو سوزن تنگ چشمی ناگهان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: اگر مانند عیسی به آسمان بروم و خود را از فلک به بالا برسانم، ناگهان سرم از گریبانم بیرون میآید مانند سوزنی که در چشمی تنگ گیر کرده باشد.
ز دلگیری همن چون غنچه می پیچم به خود صائببرون آرد اگر صد گلستان سر از گریبانم
هوش مصنوعی: از غم و ناراحتی مثل غنچه به خودم میپیچم و درون خودم فرو میروم. اگر روزی دل من از درون شکوفه کند، حتی صد باغ گل هم نمیتواند احساساتم را نشان دهد.