غزل شمارهٔ ۵۶۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سردرگمی و خشم ناشی از عشق سخن میگوید. او در مقابل تاثیرات عشق، دچار درد و رنج است و احساس میکند که نمیتواند به سادگی آن را فراموش کند. شاعر صبر خودش را به تصویر میکشد و میگوید که حتی اگر به او زهر نیز بدهند، تسلیم خواهد شد. او از نصیحتهای بیاحساس دیگران بیزار است و به دنبال آن است که عشقش را فراموش نکند. همچنین به چالشهای زندگی و وجود خود اشاره میکند و میخواهد در لحظات پر از غم، شمع امید را روشن نگهدارد. در پایان، به بیان داستان خود پرداخته و امیدوار است که دیگران هم از آن بهرهمند شوند.
کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟آب در دیده به صد خون جگر گردانم
هوش مصنوعی: من کیستم که از دستورات تو گیج و پریشان شوم؟ چشمانم پر از اشک و دلم به شدت درد میکند.
نه چنان آمده عشقت که به افسون برودنه چنان رفته ز دل صبر که برگردانم
هوش مصنوعی: عشق تو به گونهای نیست که با حقه و فریب برود و از دل من دیگر آنقدر هم نرفته که بتوانم به راحتی دوباره آن را بازگردانم.
دارم آن صبر که گر در قدحم زهر کنندبه سبکدستی تسلیم، شکر گردانم
هوش مصنوعی: من آنقدر صبر دارم که اگر به من زهر هم بدهند، به سادگی تسلیم شوم و شکرگزاری کنم.
برو ای ناصح بیدرد که روی دل مندر شمار ورقی نیست که برگردانم
هوش مصنوعی: برو ای نصیحتکنندهی بیاحساس، چون دل من به قدری زخمی است که حتی نمیتوانم یادداشتی را بخوانم و برگردانم.
پا مزن آنقدر ای باده به خاکستر منکه شبی در قدم شمع، سحر گردانم
هوش مصنوعی: ای شراب، آنقدر بر خاکستر من نرو که شب بتوانم در نور شمع قدم بزنم و سحر را تجربه کنم.
چند در دیده من باشی و از حیرانیگرد آفاق چو خورشید نظر گردانم؟
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی در چشمان من ظاهر شوی و از سر درگمی به دور دنیا نگاه کنم، مانند خورشید که به چرخش در میآید؟
از عدم چون به وجود آمدی ای عمر عزیزآنقدر باش که من رخت سفر گردانم
هوش مصنوعی: ای عمر گرامی، زمانی که از هیچ به وجود آمدی، آنقدر در این دنیا بمان که من بتوانم سفر خود را آماده کنم.
بشنوی ای صائب اگر قصه شیرین مراپرده گوش ترا تنگ شکر گردانم
هوش مصنوعی: ای صائب، اگر داستان شیرین من را بشنوی، گوش تو را با شیرینی سخن پر میکنم.