غزل شمارهٔ ۵۶۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و شوق وصل میپردازد. او از پاشیدن جان و احساساتش در راه محبوب صحبت میکند و اشاره میکند که چیزی برای فدا کردن ندارد، جز اینکه خود را در پای کسی بیفشاند. شاعر احساس میکند که شجاعت نزدیک شدن به کسی را ندارد و تنها میتواند یادآوری کند که زندگیاش در غایت ناچیزی است. او همچنین به تمایلش به عشق لیلی اشاره میکند و میگوید نیازی به تأکید بر شیرینی این عشق نیست. در پایان، شاعر بیان میکند که جانش در برابر زر و زیبایی کمارزشتر است و بهتر است که جانش را در پای چیزهای ساده و بیارزش فدای کند.
خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیممگر از سینه غبار هوسی افشانیم
هوش مصنوعی: بیدار شو ای جان، بیایید در مسیر راهی که صاحب نفسی قرار دارد، خود را فدای او کنیم؛ شاید بتوانیم از دل و جان خود غبار آرزوها و هوسها را دور کنیم.
سرو را نیست جز دست فشاندن باریما چه داریم که در پای کسی افشانیم
هوش مصنوعی: سرو تنها میتواند با دست نوازش شود، اما ما چه چیزی داریم که بتوانیم در پای کسی بریزیم؟
نیست در طالع ما جرأت دامنگیریمشت خاکی به ره دادرسی افشانیم
هوش مصنوعی: ما در سرنوشت خود جرأت نداریم که از هیچ چیز، حتی خاکی که به دست میآوریم، برای جلب توجه و رسیدگی دادخواهی استفاده کنیم.
هوس محمل لیلی گرهی بربادستما که جان را به نوای جرسی افشانیم
هوش مصنوعی: در آرزوی رسیدن به لیلی، ما در حالتی هستیم که جانمان را به زیبایی و شوقی که در دل داریم، تقدیم میکنیم.
شکری را که به شیرینی جان می گیرندچه ضرورست به کام مگسی افشانیم
هوش مصنوعی: چرا باید شیرینی زندگی را که به سختی به دست میآوریم، بیهوده صرف چیزهای ناچیز کنیم؟
شرم داریم که بال چمن آلوده خویشغوطه نا داده به خون در قفسی افشانیم
هوش مصنوعی: ما شرمندهایم که بال و پر چمنزار خود را که آلوده به خون شده، در قفسی رها کنیم و بیپروا افشانیم.
چه بود خرده جان پیش زر گل صائببه که جان در قدم خار و خسی افشانیم
هوش مصنوعی: چه ارزشی دارد جان کوچک ما در برابر طلا و گل، بهتر است که جانمان را در پای خارها و پستیها فدای کنیم.