غزل شمارهٔ ۵۷۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و اشتیاق خود برای معشوقش اشاره میکند و از زیباییهای طبیعت و احساساتش در این راه سخن میگوید. او بیان میکند که تا زمانی که از یاد یار دور باشد، هیچ چیز دیگر او را خوشحال نمیکند. شاعر در جستجوی معشوق خود، به سمت گلشن و لالهزار میرود و ابراز میکند که دلش از سایههای بیفایده خسته شده و میخواهد در آغوش محبوبش آرام گیرد. او همچنین از تأثیر عشق بر روح و جسم خود، و از حالت گیجی و شیدایی ناشی از این عشق سخن میگوید. در نهایت، عشق و اشتیاق به معشوق، حتی در تاریکی شب، او را به روشنایی میکشاند.
من آن نیم که به گلشن به اختیار روممگر زبیخبریها به بوی یار روم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به راحتی میتوانم به باغ و گلشن بروم، اما تنها در صورتی این کار را انجام میدهم که از بیخبریها و غمها دور شوم و به یاد بوی محبوبم بیفتم.
به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبدبه ذوق داغ مگر سوی لاله زار روم
هوش مصنوعی: به زیبایی و لطافت بهار فریب نخورم؛ فقط در صورتی که دلتنگی و شوقی در من باشد، به سمت گلزار میروم.
دلم گرفت ازین سایه های پا به رکاببه زیر سایه آن سرو پایدار روم
هوش مصنوعی: دل من از این سایههای در حرکت اندوهگین شده است، به زیر سایه آن سرو ثابت و استوار میروم.
خمار موجه من از کنار افزون شدبغل گشاده به دریای بیکنار روم
هوش مصنوعی: مست و شیدا از کنار تو به دریا میروم، با آغوشی باز، بیپایان و وسیع.
ز اشتیاق همان حلقه برون درماگر به خلوت آغوش آن نگار روم
هوش مصنوعی: از عشق و علاقهام، همان حلقهای که بر گردن دارم، اگر به خلوت آغوش محبوب بروم.
دل رمیده من آن زمان بجا آیدکه همچو شانه در آن زلف تابدار روم
هوش مصنوعی: دل بیقراری من زمانی آرام میشود که مانند شانهای در زلفهای پیچیده و زیبا، در آن فرو بروم.
مرا ازآن سفر بیخودی خوش آمده استکه رفته رفته ازین راه سوی یار روم
هوش مصنوعی: من از این که به سفری بیمقصد رفتهام و به آرامی به سوی محبوبم میروم، احساس خوشحالی میکنم.
چنان فتاده ام از پا که وقت بیهوشیبه دست و دوش نسیم سحر ز کار روم
هوش مصنوعی: چنان غرق در خواب و بیخبر از دنیا شدهام که حتی در زمان بیهوشی، بادهی نسیم صبحگاهی مرا به حرکت درمیآورد.
به خاکساری خود چون غبار از آن شادمکه در رکاب تو ای نازنین سوار روم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، ای عزیز، خوشحالم که مثل غبار در کنار تو هستم و میتوانم در پی تو حرکت کنم.
اگر چه صید زبونم، ولی مروت نیستکه تشنه از لب آن تیغ آبدار روم
هوش مصنوعی: هرچند که من آسانصید هستم و ضعیف، اما شایسته نیست که به خاطر تشنگی به لب یکی از تیغهای تیز و برنده بروم.
ز ظلمت شب هستی مگر برون صائببه روشنایی آن آتشین عذار روم
هوش مصنوعی: از تاریکی شب خارج میشوم تا به روشنی چهرهی آتشینم برسم.