غزل شمارهٔ ۵۷۶۵
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی محبت و زیبایی میپردازد. او نه به سراغ شراب و گل میرود، بلکه آرزوی لبخند و محبت یار را دارد. او از غم رفتن گلها و گذر زمان ناراحت است و خواهان پایداری زیباییهاست. شاعر به حسرت به سراغ انتظار و عشق میرود و میخواهد که هنوز زمان برای ماندن داشته باشد. در ادامه، او به عمق احساسات خود اشاره کرده و از نسیم بهار و گرمای عشق دلتنگی میکند. در نهایت، او خواهان نزدیکی و محبت یار است و از طمع خود برای بوسههای عاشقانه سخن میگوید.
نه می به جام و نه گل در کنار میخواهمتبسمی ز لب لعل یار میخواهم
هوش مصنوعی: من نه به شراب در جام نیاز دارم و نه به گلی در کنارم، بلکه آرزویم این است که لبخندی از یار عزیزم دریافت کنم.
نیم ز رفتن گلهای بوستان غمگینزمان حسن ترا پایدار میخواهم
هوش مصنوعی: از رفتن گلهای باغ ناراحت هستم و برای همیشه ماندن زیبایی تو را آرزو میکنم.
چو گل برای تماشاییان دلتنگ استگشایشی اگر از نوبهار میخواهم
هوش مصنوعی: مانند گلی که برای تماشاچیانش دلگیر و ناراحت است، من هم آرزویی دارم که اگر بهاری تازه بیاید، دلم خوش شود.
به سادهلوحی من شیشهای ندارد چرخکه رحم از دل سنگین یار میخواهم
هوش مصنوعی: من به سادگی فکر میکنم که زندگی میتواند مهربان باشد، اما واقعیت این است که از سنگینی دل یار، هیچ رحم و عطوفتی در چرخ روزگار نیست.
متاع هستی من هرچه هست باختنی استز عشق دست و دلی در قمار میخواهم
هوش مصنوعی: زندگی من هرچه که دارد، در نهایت قابل از دست دادن است و من از عشق، قلب و روحی را میخواهم که در قمار عشق به خطر بیفتد.
نرفت یک قدم از پیش، کارم از ماندنهنوز مهلت ازین روزگار میخواهم
هوش مصنوعی: من هنوز نتوانستهام از جایی که هستم جلو بروم و همچنان در انتظار فرصتی از این زمان هستم.
نمیتوان خمش از سینههای گرم گذشتچراغ داغی ازین لالهزار میخواهم
هوش مصنوعی: نمیتوانم از حس و حال درونی و سکوت عمیق کسانی که دلهایشان پر از عشق و گرماست عبور کنم؛ من به دنبال نوری هستم که از این باغ عشق بدرخشد.
رسیده مشق جنونم چنان که نتوان گفتنوازشی ز نسیم بهار میخواهم
هوش مصنوعی: من به نقطهای از دیوانگی رسیدهام که نمیتوان به آسانی بیان کرد؛ من نیازمند لطافتی همچون نوازش نسیم بهاری هستم.
یکی است محرم و بیگانه پیش غیرت منترا نهفته ز خود در کنار میخواهم!
هوش مصنوعی: یک نفر وجود دارد که در میان بیگانگان و حالاتی که احساسات من را تحریک میکند، تنها او را میشناسم و در کنار خود، از دیگران پنهانش کردهام.
ازان لب شکرین گر طمع کنم صائبهزار بوسه، یکی از هزار میخواهم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از آن لبهای شیرین چیزی بگیرم، صائب، به هزار بوسه نیاز دارم، اما من تنها یکی از آن هزار را میخواهم.