غزل شمارهٔ ۵۸۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که عمرش را در پی کاروان زندگی گذرانده و به مشکلات و نالههایش مانند یک جرسی (پرندهای) همصدا شده است. او از عشقش میگوید که موجب تابش آفتاب به زندگیاش شده و مانند باغبانی است که درخت سرو (نماد عشق) را پرورش میدهد. شاعر به بیوفایی دوستان و دلسردی از آشناییهایشان اشاره میکند و همچنین احساس میکند که مانند سبزهای ناتوان در باغ، از آزادی و پرواز دانهای برخوردار نیست. در پایان، شاعر اعتقاد دارد که هیچ کس به مرتبه شعرش نمیرسد و او با کلامش به آسمان پرواز کرده است.
عمری چو گرد در قدم کاروان شدمتا همچو ناله با جرسی همزبان شدم
هوش مصنوعی: در طول زندگیام همچون گردی در کنار کاروان حرکت کردهام تا بتوانم مانند نالهای با سر و صدای بلند همصحبت شوم.
از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب توسرو تو قد کشید چو من باغبان شدم
هوش مصنوعی: آفتاب عشق من از روی زمین گذشت و سرو تو در قد و قامت من راست ایستاد، وقتی که من باغبان شدم.
تا چند بانفاق کسی هم نمک شود؟دلسرد از آشنایی این دوستان شدم
هوش مصنوعی: به چه مدت کسی میتواند با نیکوکاری و بخشش خود به دیگران کمک کند؟ من از رابطه با این دوستان ناامید شدم.
پرواز، دانه خور نکند بلبل مراچون سبزه پا شکسته این بوستان شدم
هوش مصنوعی: بلبل نمیتواند به پرواز درآید و مرا دانهخور کند، زیرا من مانند سبزهای که پایش شکسته در این باغ ماندهام.
صائب کسی به رتبه شعرم نمی رسددست سخن گرفتم و بر آسمان شدم
هوش مصنوعی: هیچکس به سطح و جایگاه شعر من نخواهد رسید؛ من با قدرت کلامم، به اوج و بلندای آسمانها دست یافتم.