غزل شمارهٔ ۵۸۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از طرفی به معشوق خود هشدار میدهد که کارهایی نکند که او را از محبت و عشقش دور کند. او به شدت به احساسات خود اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند صبر کند و در عشقش دچار درد و رنج است. همچنین اشارهای به جدایی و ناپایداری در عشق دارد و میخواهد از این وضعیت رهایی یابد. شاعر با تأکید بر ناپایداری عشق، از معشوق میخواهد که به احساسات او توجه کند و طوری رفتار نکند که او را از خود براند. در کل، این شعر بیانگر عواطف عمیق و درگیریهای درونی شاعر در رابطه عاشقانهاش است.
کاری مکن که رو به در آسمان نهمهر تیر ناله ای که بود در کمان نهم
هوش مصنوعی: کاری نکن که ناچار شوم تیر غم را به سوی آسمان پرتاب کنم و هر نالهای را که در دل دارم به زبان بیاورم.
کاری مکن که پا کشم از آستان توداغ صبوریی که ندارم به جان نهم
هوش مصنوعی: کاری نکن که از درگاه تو دور شوم، زیرا طاقت داغ صبوری را ندارم و نمیتوانم این درد را بر دل بگذارم.
کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشقمن در میان سلسله عاشقان نهم
هوش مصنوعی: کاری نکن که عشق من به تو باعث شود دیگران از عشق دور شوند و از پیوند عاشقانه خود جدا شوند.
کاری مکن که نیمشب از رخنه قفسراه گریز پیش دل ناتوان نهم
هوش مصنوعی: کاری نکن که در نیمه شب، از شکاف قفس، راه فرار برای دل ضعیف من باز شود.
کاری مکن که راز جگر سوز داغ رابا مرهم حرام نمک، در میان نهم
هوش مصنوعی: کاری نکن که درد و راز درونم را با مداوای نادرست و بیفایده پنهان کنم.
انصاف نیست کز چمنت بعد صد بهاربی برگ سبزرو به در آشیان نهم
هوش مصنوعی: عدالت نیست که بعد از صد بهار، که درخت تو به هیچ برگ سبزی نمیرسد، من تو را از آشیان خود بیرون کنم.
آخر چنان مکن که چو صائب ز زلف تودل بر گرفته رو به صف نیکوان نهم
هوش مصنوعی: لطفاً آخر کار را طوری نکن که مانند صائب، دل از رشتههای زلف تو ببرم و به سمت نیکوکاران بروم.