غزل شمارهٔ ۵۸۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از عشق و یاد معشوق صحبت میکند. او در کوه قاف به دنبال زیباییهای پریزاد میرود و هر نوع بندگی به سادگی انجام میدهد. اشتیاقش او را به ناله و فریاد در دشت و کوه میکشاند. در شادیهایش با دیگران شریک است و در شکستها به خود کمک میکند. او از دشمنانش دریغ نمیکند و زهاد را به میکده راهنمایی میکند. شاعر از لذتهای گذشته یاد میکند و از آنها دلشاد میشود. او به رغم تلخیهایی که در زندگی دارد، همچنان شیرینیهای زندگی را حفظ میکند و در هر زمینی که میرود، سعی در آبادانی آن دارد.
از خویش می رویم و ترا یاد می کنیمدر کوه قاف صید پریزاد می کنیم
هوش مصنوعی: من از خودم دور میشوم و به یاد تو مشغولم، در کوه قاف به دنبال شکار پریها هستم.
هر قسم بندگی که برآید ز دست مانسبت به سرو و سوسن آزاد می کنیم
هوش مصنوعی: هر نوع خدمت و بندگی که از دست ما برآید، نسبت به گلهای زیبا و خوشبو مانند سرو و سوسن، بدون هیچ قید و شرطی ارایه میدهیم.
از اشتیاق بحر چو سیلاب نوبهاردر کوه و دشت ناله و فریاد می کنیم
هوش مصنوعی: از شدت اشتیاق و محبت، مانند سیلابی که در بهار جاری میشود، در کوهها و دشتها ناله و فریاد سر میدهیم.
در شادمانی دل خصم است فتح مابا خلق در شکست خود امداد می کنیم
هوش مصنوعی: در لحظات شادمانی، دشمنی در دل وجود دارد و پیروزی ما در این پیروزی مشترک با مردم، به معنای یاری رساندن به خود در زمان ناامیدی و شکست است.
از دشمنان دریغ نداریم آب خویشزهاد را به میکده ارشاد می کنیم
هوش مصنوعی: ما از دشمنان خود دریغ نمیکنیم و آب خود را نیز برای آنان خرج میکنیم، زیرا ما عابدان را به میکده راهنمایی میکنیم.
لذت نمانده است در آینده حیاتاز عیشهای رفته دلی شاد می کنیم
هوش مصنوعی: در آینده حیات، لذتی نخواهیم داشت، بنابراین با یادآوری لذتهای گذشته، دل خود را شاد میکنیم.
محسود عالمیم، اگر چه دهان تلخشیرین به خون چو تیشه فرهاد می کنیم
هوش مصنوعی: ما در دنیای خود را به حسادت میشناسیم، حتی اگر با کلام تلخ، شیرینی احساسات و محبت را از میان ببریم و مانند فرهاد به دل کوه بتازیم.
چون سایه هما نظر التفات ماصائب به هر زمین فتد آباد می کنیم
هوش مصنوعی: وقتی توجه ما به هر جا معطوف شود، آن مکان را آباد و رونق میبخشیم.