غزل شمارهٔ ۵۹۱۱
هوش مصنوعی: این غزل از شاعر به بیان عشق و آرزوهای او پرداخته است. شاعر آرزو دارد که در کنار معشوق خود در میکده بنشیند و از غم و اندوه رهایی یابد. او گاهی خود را به حبابی تشبیه میکند که با نغمهها و آهنگها به زندگی و شادی میآید. همچنین به وزن سنگین غمها و مشکلات عقل اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی و حسن معشوقش او را به انتظار نگاه آن دختر وا میدارد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که هیچ مانعی نمیتواند او را از عاشقی و سرودن شعر بازدارد، زیرا این کارها برای او از بیکاری بهتر است.
کو بخت که در میکده با یار نشینم؟در ماتم غمهای جگر خوار نشینم
هوش مصنوعی: کجا بخت من است که بتوانم در میخانه کنار معشوقم بنشینم؟ در عوض، فقط در غم و اندوهی که قلبم را میخورد، به سر میبرم.
مانند حباب از دل می سر بدر آرمبا نغمه به یک پرده و یک تار نشینم
هوش مصنوعی: مانند حباب، از دل به سمت بیرون میآیم و با یک نغمه، در یک صحنه و با یک ساز مینشینم.
هر مصلحت عقل کم از کوه غمی نیستکو رطل گرانی که سبکبار نشینم؟
هوش مصنوعی: هر چیزی که عقل به صلاح ببیند، به اندازه یک کوه غم سنگین است. چه نیازی به تحمل وزن سنگین غم دارم، در حالی که میتوانم با آرامش زندگی کنم؟
حسن رخ گل چشم به راه نگه ماستاز همت پست است که با خار نشینم
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهام همچون گلی است که منتظر نگاهی به سمت خود است، اما این ناامیدی من از سر بیهمتی و فرودستی است که با خارها همراه شدهام.
آه این چه حجاب است که از شرم رخ تودر خانه خود روی به دیوار نشینم
هوش مصنوعی: آه، این چه عذابی است که از شرم و حیا و زیبایی تو، من ناچار میشوم در خانهام به دیوار نگاه کنم و روی به تو نیاورم.
صائب چه کنی منع من از عاشقی و شعر؟اینها به ازان نیست که بیکار نشینم؟
هوش مصنوعی: صائب! چه کنم که مانع عشق و شاعری من شدهای؟ این کار بهتر از این است که بیکار بنشینم؟