غزل شمارهٔ ۵۹۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس یتیمی و درد و اندوه خود سخن میگوید. او به شکسته شدن سبوی خود و تلخی اشکها اشاره میکند و به زندگی پر از بیمهری و غم عشق میپردازد. او میگوید که نتوانسته از دایره عشق معشوق خود خارج شود و حتی در روزهای سخت، امیدی به بهبودی ندارد. شاعر به یادخورندهای به نام صایب اشاره میکند که در دلش احساسی نو و تازه به وجود آورده، مانند غنچهای که در زمان عاشقی شکفته است. به طور کلی، شعر نمایانگر ناباوری و ناامیدی عشق و زیباییهای آن است.
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویماز آب همین گریه تلخی است به جویم
هوش مصنوعی: آن کودک یتیم، که ظرف آبم را شکسته است، به خاطر این غم و اندوه تلخی که دارم، احساس میکند.
حاشا که پر از می نکند پیر خراباتروزی که شود خالی ازین مغز کدویم
هوش مصنوعی: هرگز نمیشود که این میخانهنشین، روزی پر از می شود، در حالی که جامعهاش از افرادی بیمایه و بیمعنا خالی شده باشد.
چون صفحه مسطر زده آید به نظرهااز سیلی بیرحمی اخوان بر رویم
هوش مصنوعی: وقتی که مانند یک صفحه مرتب و منظم به چشم میآید، به دلیل ضربه بیرحمی برادرانم بر صورتم است.
از دایره عشق تو بیرون ننهم پایگر مه کند از هاله خود طوق گلویم
هوش مصنوعی: من از دایره عشق تو خارج نمیشوم، حتی اگر مه به دور خود حلقهای در گردن من بیفکند.
چون صبح گذشته است ازان چاک دل منکز رشته تدبیر توان کرد رفویم
هوش مصنوعی: از زمانی که صبح سپری شده، دل من دچار درد و زخم شده است و نمیتوانم با تدبیر و عقل خود آن را التیام ببخشم.
آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلقدر سنگ گریزم بتوان یافت به بویم
هوش مصنوعی: جان من که سوخته است، اگر بتوانم مانند یک جرقه از میان مردم فرار کنم، آیا کسی میتواند بوی من را پیدا کند؟
صائب به دلم باد مرادی نوزیده استچون غنچه ازان روز که دلبسته اویم
هوش مصنوعی: در دل من حسی تازه و زنده شکل گرفته است، مانند غنچهای که از روزی که به او علاقهمند شدم، باز شده است.