غزل شمارهٔ ۵۹۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و ناکامیهای عاشقانه خود سخن میگوید. او ابراز میکند که از عشق و وصال محبوب خود ناامید است و تحمل ناز و زیباییهای او را ندارد. او به توصیف زیبایی محبوبش میپردازد، اما در عین حال میگوید که هیچ امیدی به رسیدن به او ندارد. همچنین، شاعر به فقدان لذت و شگفتی در زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که چیزی جز حسرت و تنهایی برایش باقی نمانده است. او به نوعی درماندگی در عشق و بیتابی برای وصال اشاره میکند و در نهایت، حسرتی عمیق بر دل دارد که از فقدان یار و نیستی ارتباطش با او ناشی میشود.
حوصله وصل آن نگار ندارمدام به اندازه شکار ندارم
هوش مصنوعی: من توانایی تحمل ارتباط با آن معشوق را ندارم و به اندازهای که نیاز دارم، امکانات برای به دست آوردن او ندارم.
بحر به پیمانه حباب نگنجددر ره او چشم انتظار ندارم
هوش مصنوعی: حبابی که به اندازهی یک پیمانه است، در دریا گنجایش ندارد. در راه او، من انتظار ندارم که چشم به راه کسی باشم.
نیست به پیغام خشک نیز امیدمطالع ازان لعل آبدار ندارم
هوش مصنوعی: من به پیامهای بیاحساس نه امیدی دارم و نه انتظار خوبی از آن لعل درخشان و زیبا که آرزویش را دارم.
از رخ چون آفتاب لاله عذارانغیر دو چشم شفق نگار ندارم
هوش مصنوعی: صورت تو مانند آفتاب درخشان است و من جز دو چشم تو، رنگ دیگری برای زیبایی نمیشناسم.
طاقت من نیست مرد ناز دو بالاآینه پیش جمال یار ندارم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل کنم که در برابر زیبایی محبوبم قرار گیرم، چون قدرت من در برابر این همه زیبایی کافی نیست.
گرچه سر دست آفتاب گرفتمرنگی ازان دست پرنگار ندارم
هوش مصنوعی: هرچند که در زیر نور خورشید رنگ و لعابی زیبا گرفتهام، اما از آن زیبایی و تنوع در درون خود ندارم.
از دل گرم است مایه دار جنونمهیچ توقع ز نوبهار ندارم
هوش مصنوعی: من از احساسات عمیق درونم به شدت تحت تأثیرم و هیچ انتظاری از روزهای خوشی که ممکن است بیفتند، ندارم.
نخل خزان دیده ام که برگ اقامتدر چمن خشک روزگار ندارم
هوش مصنوعی: درخت نخی را دیدهام که در پاییز، دیگر برگ و نشانی ندارد و نمیتواند در چمنهای خشک زندگی کند، زیرا من هم در این روزگار بیبارش هیچ جایی برای ماندن ندارم.
باعث هشیاریم نه زهد و صلاح استباده به اندازه خمار ندارم
هوش مصنوعی: شراب و می، به من هشیاری و آگاهی بخشیده است و نه سادهزیستی و دینداری. من هیچ کمبودی در خمار و مستی ندارم و هر چه هست به اندازه است.
کافر حربی ز جنگ سیر نگرددصلح توقع ز چشم یار ندارم
هوش مصنوعی: کافر جنگجو هرگز از جنگ سیر نمیشود و من از محبوبم انتظاری برای صلح ندارم.
صیقل آیینه است شهپر طوطیاز خط سبزش به دل غبار ندارم
هوش مصنوعی: پر طوطی مانند یک آینه زینت یافته است و من از خط سبز او در دل خود هیچ غباری احساس نمیکنم.
چهره زرین چو مهر زینت من بسصائب اگر رخت زرنگار ندارم
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای من مثل خورشید است، ای صائب، اگرچه لباسی زینتی و زرنگار بر تن ندارم.