غزل شمارهٔ ۵۹۵۵
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهای از روحیه جنگطلب و استقامت شاعر است. او میگوید در مقام نبرد، مانند یک فلاخن سنگها را به سوی دشمن پرتاب میکند. با استفاده از زبان شیرین، میخواهد دشمنانش را دوست کند و از جانب آنان شکر و محبت بگیرد. او هیچگاه از سخنان تند حریفان تفرّس نمیکند و سینهاش را مانند آیینهای در برابر سنگها قرار میدهد. شاعر در ادامه به مشکلات خود اشاره میکند و میگوید که با دستی پر از خار مغیلان، به سختیها غلبه میکند. او خود را مانند ماهیای در رودخانه فقر میبیند که هرگز نمیتواند به سمتی برود. در انتها، شاعر از شوق و شادی درونی خود میگوید و اینکه چگونه نمیتواند از لذتهای زندگی خالی شود.
چین ز جبین در مقام جنگ گشایمهمچو فلاخن بغل به سنگ گشایم
هوش مصنوعی: من در میدان نبرد با چهرهام به چین و چروکهایم اشاره میکنم، مانند این که سنگ را از بغل خود به پرتاب میزنم.
دوست کنم خصم را به چرب زبانیجوی شکر از رگ شرنگ گشایم
هوش مصنوعی: میخواهم با نرمی و زبان شیرین، دشمنان را به دوستی بکشانم و از دل تیره و تلخ آنها، ش sweetness به در آورم.
روی نتابم ز حرف سخت حریفانسینه چو آیینه پیش سنگ گشایم
هوش مصنوعی: من از سخنان تند رقیبانم دلسرد نمیشوم و همچون آینه، سینهام را در برابر سختیها و چالشها باز میکنم.
خار مغیلان کشید از آبله ام دستاین گره از ناخن پلنگ گشایم
هوش مصنوعی: خار مغیلان به دلیل درد ناشی از زخم، به دستم چنگ انداخته است و این گرهای که در ناخن پلنگ به وجود آمده را باز میکنم.
ماهی ریگ روان وادی فقرمکی دهن حرص چون نهنگ گشایم
هوش مصنوعی: من در دنیای فقر مانند ماهی در زیر این ریگهای روان احساس میکنم، اما نمیخواهم به مانند نهنگی که دهانش را بهخاطر حرص باز میکند، دچار طمع شوم.
من که دلم صائب از نشاط گرفته استکی ز قدحهای لاله رنگ گشایم؟
هوش مصنوعی: من که دل شاداب و سرزندهای دارم، دیگر چه زمانی میتوانم از جامهای سرخ رنگ نوشیدنی بینصیب بمانم؟