غزل شمارهٔ ۶۰۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناامیدی و دلزدگی شاعر نسبت به دنیا و زندگی میپردازد. شاعر سوالاتی را مطرح میکند که چطور میتوان با حرفهای بیمحتوا و ظاهری دروغین، شادی و خوشی را ایجاد کرد. او بر این نکته تأکید دارد که با وجود مشکلات و حوادث زندگی، نمیتوان به ساختن خوشبختی پایدار امیدوار بود. همچنین، شاعر به مفهوم مرگ و زندگی بعد از آن نیز اشاره میکند و از بیمعنایی شادیهای زودگذر و غیر واقعی سخن میگوید. در نهایت، او به انزوا و نابودی خود در دنیای مملو از بیوفایی و عدم صداقت اشاره میکند و از عدم امکان تعمیر و بهبود وضعیت خود گلایه دارد.
دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟مصحف خود چند کاغذ باد خواهی ساختن؟
چقدر میخواهی با حرفها و وعدههای بیمحتوا خودت را خوشحال کنی؟ تا کی از ورقهای کتاب وجود خود بادبادک درست میکنی؟ و وقت با ارزش خود را تلف میکنی
می کند موج حوادث رخنه چون جوهر در اوگر حصار خانه از فولاد خواهی ساختن
اگر خانهات را از فولاد بسازی، باز هم نمیتوانی از تأثیرات حوادث مصون بمانی. دشواریها و تغییرات مانند مایع رنگی در آن نفوذ میکند و در دل و جان تو جای میگیرد
خاکمالت می دهد چرخ مقوس همچو تیرشهپر خود گر ز برق و باد خواهی ساختن
اگر بخواهی شهپری از برق و باد برای خود بسازی آسمان منحنی تو را بر زمین برمیگرداند چنانکه تیر پرتابی هر چقدر اوج بگیرد بالاخره بر زمین مینشیند حافظ: به بال و پَر مرو از ره که تیرِ پرتابی/ هوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشست
بال پرواز مرا اول به یکدیگر شکنگر مرا از دام خود آزاد خواهی ساختن
اگر میخواهی مرا از بند خود آزاد کنی، اول بالهای پرواز من را در هم تو من تا نتوانم پرواز کنم#.پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند/ چه رها ، چه بسته مرغی ، که پرش شکسته باشد
بر لب بام آفتابت از غبار خط رسیدکی دل ویران من آباد خواهی ساختن؟
آفتاب زیبایی تو با ظاهر شدن غبار خط بر لب بام رسیده [ چهرهٔ زیبایت مو در آورده و از زیبایی اش کاسته میشود] پس چه زمانی به من توجه میکنی و دل خراب شده مرا شاد خواهی کرد
خنده ای بر روی من کن در زمان زندگیاین که بعد از مرگ روحم شاد خواهی ساختن
هوش مصنوعی: من را در دوران حیات با لبخندی شاد کن تا اینکه پس از مرگ، روح من را خوشحال کنی.
پرده ای از عفو بر روی گناه من بپوشروز محشر گر مرا ایجاد خواهی ساختن
هوش مصنوعی: روز محشر اگر قرار باشد مرا بیافرینی، لطفاً گناه من را با پرده ای از بخشش بپوشان.
گر مرا سازی خراب از جلوه مستانه ایکعبه ای ای سنگدل آباد خواهی ساختن
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زیباییهای دلربای تو مرا ویران کنی، ای سنگدل، تو میتوانی کعبهای را بسازی.
دست از تعمیر تن بردار صائب، تا به کیبر سر ریگ روان بنیاد خواهی ساختن؟
ای صائب ! دست از تن پروری بردار تا کی میخواهی بر روی ریگ روان خانه بسازی [ جسم و تن در حال فرسایش به ریگ روان تشبیه شده ]