غزل شمارهٔ ۶۱۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به تردید و افسوس شاعر دربارهی عشق و ارتباطات انسانی اشاره دارد. او از ناز و دلنوازی معشوق یاد میکند و از بیاعتباری خود در حال حاضر صحبت میکند. شاعر احساس میکند که طرف مقابلش به او توجهی ندارد و این موضوع او را دچار ناامیدی کرده است. او به زیبایی و قدرت کلامش اشاره میکند و همچنین به سختیهایی که در ارتباط با دیگران دارد. در نهایت، شعر به نوعی دلسردی و احساس عدم تحقق آرزوها در عشق میپردازد.
آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی منتکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من
هوش مصنوعی: کسی که اکنون از روی جمال و ناز و خوشحالی کنار من ننشیند، همان کسی است که در حال شیدایی و مستی، سرش را بر زانوی من گذاشته بود.
این زمان بی اعتبارم، ورنه آن سیب ذقندر سر مستی مکرر بود دستنبوی من
هوش مصنوعی: در این لحظه، به نظر میرسد که برای دیگران اهمیت چندانی ندارم، در حالی که در زمانهای دیگر، آن سیب خوشرنگ در سرم، مظهر شادی و سرخوشی بودند.
گل نمی زد بر قفس مرغ گرفتار مراآن که حرف سخت می گوید کنون بر روی من
هوش مصنوعی: گل نمیزد بر قفس مرغ گرفتار من، آن کسی که سخنان سخت و تلخی میگوید اکنون بر چهرهام نمایان شده است.
من که در دستم کمان آسمان ها بود نرمسست گردید از کمان سخت او بازوی من
هوش مصنوعی: شخصی که در دستانش قدرت و تسلط زیادی داشته، اکنون به خاطر نیرویی قویتر و محکمتر، احساس ضعف و ناتوانی میکند.
چون هدف آغوش رغبت عالمی وا کرده اندتا که را از خاک بردارد کمان ابروی من
هوش مصنوعی: همچون که هدف و خواسته من، جهانی را برای خود گشودهاند، تا ببیند چه کسی را از زمین برمیدارد کمان ابروی من.
چشم پاک من بود از خاک دامنگیرترسرو نتواند گذشتن از کنار جوی من
هوش مصنوعی: چشم من پاک و با صفا بود و هرگز سرو زیبایی نمیتواند از کنار جوی من عبور کند و در دامان زندگی من بماند.
کلک من دارد در انشای سخن دست دگرآب صائب می شود چون تاک می در جوی من
هوش مصنوعی: قلم من در نوشتن حرفهایم به شکلی دیگر عمل میکند، و مانند دُرّی در آب، زیبایی خاصی به کلماتم میبخشد.