غزل شمارهٔ ۶۱۵۱
هوش مصنوعی: این شعر از "صائب تبریزی" با مضامین عمیق و استعاری، به بیان تجربیات تلخ و شیرین زندگی میپردازد. شاعر در این ابیات، از درد و رنج خود میگوید و از زخمهایی که بر دل و جانش نشسته است. او به تضاد میان زیبایی و زشتی اشاره کرده و تاکید میکند که حتی در سختیها و مشکلات، زیباییهای خاصی وجود دارد. هر جلوهای از عشق و خوشبختی به سختی به دست میآید و زندگی همچون آینهای، حقیقتهای نهفته را نمایان میکند. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی عشق و امید اشاره میکند، که میتواند از دل درد و رنج نیز سر برآورد.
گر بنالم خون ز چشم سنگ میآید برونور بگریم خار و گل یکرنگ میآید برون
هوش مصنوعی: اگر من ناراحتی خود را بیان کنم، اشکهایم مثل سنگ بیرون میریزند و اگر گریه کنم، انگار خار و گل به یک رنگ از من بیرون میآید.
هر طرف دیوانه خوش طالع من میرودکودکی با دامن پر سنگ میآید برون
هوش مصنوعی: در هر سوی، دیوانگان خوشبخت من در حال رفتن هستند و در همین حال، کودکی با دامن پر از سنگ به بیرون میآید.
فارغ است از خودنمایی جوهر اقبال ماتیغ ما از زخمها بیرنگ میآید برون
هوش مصنوعی: ما از خودستایی و خودنمایی بینیازیم و حقیقت شان ما به این زخمهایی که خوردهایم، برمیگردد. مهارت و شجاعت ما از تجربیات تلخ گذشتهمان شکل میگیرد و در واقع نشاندهندهٔ قوت ماست.
عمرها باید که آن یاقوت لب نوخط شودسبزه با تمکین ز زیر سنگ میآید برون
هوش مصنوعی: زمان زیادی لازم است تا یاقوتی که در لب تازهای قرار دارد، جوانه بزند و سبز شود. این تغییر و شکفتن از زیر سنگ و سنگینی به وجود میآید.
زخم پیکان میشود در سینه دلگیر منگل ز باغم غنچه دلتنگ میآید برون
هوش مصنوعی: زخمی که تیر به دل من میزند، باعث ناراحتیام میشود و غنچهای ز باغ من، با احساس دلتنگی، سر برون میآورد.
طوطیان را دل چو مغز پسته خون خواهد شدنگر به این تمکین شکر از تنگ میآید برون
هوش مصنوعی: طوطیان وقتی شاهد بیعدالتی و مشکلات باشند، دلشان به شدت ناراحت و غمگین میشود. مثل مغز پستهای که نمیتواند درون پوسته تنگش باقی بماند و باید آزاد شود.
هرکه چون آیینه لوح سینه خود صاف کردساده از دنیای پر نیرنگ میآید برون
هوش مصنوعی: هر کسی که دل خودش را مانند یک آیینه پاک و زلال کند، به سادگی از دنیای پر از فریب و نیرنگ بیرون میآید.
یک گل بیرنگ دارد عالم پر رنگ و بوکز لطافت هر زمان صد رنگ میآید برون
هوش مصنوعی: دنیای ما پر از رنگ و عطر است، اما در عین حال یک گل بیرنگ وجود دارد که از لطافت خود در هر لحظه صدای رنگها را به گوش میرساند.
بیستون را در فلاخن میگذارد تیشهامکوهکن با من کجا همسنگ میآید برون؟
هوش مصنوعی: کوهکن با تیشهاش کوهی بزرگ را به راحتی خرد میکند، اما من در مقایسه با آن چه کارهام، که نمیتوانم حتی از جایی که ایستادهام خارج شوم.
گرچه در هر حملهای میافکند صد سر به خاکدست خالی نیزهام از جنگ میآید برون
هوش مصنوعی: با اینکه در هر نبردی بسیاری را به زمین میزنم، اما هنوز با دست خالی از جنگ خارج میشوم.
گر به این دستور خواهد باده من جوش زداز طلسم چرخ مینا رنگ میآید برون
هوش مصنوعی: اگر به همین روش بخواهند، نوشیدنی من بر اثر جادو و تأثیرات زمانی به جوش میآید و رنگ مینا از آن بیرون میآید.
از دل ما حرص را دست تصرف کوته استاین سبو خشک از می گلرنگ میآید برون
هوش مصنوعی: دل ما از حرص و طمع تهی است و نمیتواند به این احساسات تسلطی داشته باشد. این ظرف خالی نماد این است که از آن، چیزی که شیرین و رنگین باشد، خارج نمیشود.
نیست چون فرهاد اگر در جذب عاشق کوتهینقش شیرین بیحجاب از سنگ میآید برون
هوش مصنوعی: فرهاد هیچکس دیگری نیست که بتوان او را با عشق جذب کرد، چون شیرین بدون حجابش از دل سنگ بیرون میآید.
از ریاضت هرکه را بر پشت میچسبد شکمنالهاش چون چنگ، سیر آهنگ میآید برون
هوش مصنوعی: هر کس که از تمرین و خودسازی به سختی میافتد، صدای شکمش مانند چنگی میشود که آهنگ سیر و شکیبایی را به گوش میرساند.
صبح پیری از دلم زنگار غفلت را نبرددیگر این آیینه کی از زنگ میآید برون؟
هوش مصنوعی: در صبح پیری، غفلتها و نادانیها از دلم پاک نمیشود و دیگر این آینه کی میتواند از زنگ و کثیفی خالی شود؟
ما درین گلزار صائب مرغ آتشخوارهایمدانه ما چون شرار از سنگ میآید برون
هوش مصنوعی: ما در این باغ زیبا مانند پرندهای هستیم که از آتش بیرون آمده است. دانههای ما مانند جرقههایی هستند که از سنگ جدا میشوند.