غزل شمارهٔ ۶۶۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میافتد که با محبوبش در کنار هم بوده و از زندگی لذت میبردند. او به بادهنوشی محبوب اشاره میکند و به درد و رنج خود که ناشی از جدایی از اوست، میپردازد. شاعر به زیبایی محبوب و تأثیرات مثبت او بر زندگیاش اشاره میکند و lament میکند که اکنون محبوب دیگر به او توجهی ندارد. در نهایت، او از وفاداری و صداقت خود مقابل محبوب سخن میگوید و به ارزش عشق و ارتباطات عمیق انسانی اشاره میکند.
دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟باده می خوردی و خون ما به ساغر داشتی
هوش مصنوعی: شب گذشته با ما در حال خوشگذرانی بودی، به چه چیز فکر میکردی؟ در حال نوشیدن شراب بودی و در عین حال به یاد ما و درد ما هم بودی.
سبزه باغ و بهار ما زبان شکر بودبر مسلمانان اگر رحمی تو کافر داشتی
هوش مصنوعی: سبزه و گلهای بهاری ما نماد شکرگزاری و زیبایی هستند و اگر تو، که کافر هستی، کمی مهربانی نشان دهی، میتواند بر مسلمانان تأثیر مثبتی داشته باشد.
نیست امروز این گرانی پله ناز تراشیر در گهواره می خوردی که لنگر داشتی
هوش مصنوعی: امروز که این گرانی وجود دارد، به یاد میآورم که زمانی تو در ناز و نعمت بودی و مانند شیری در گهواره آرام گرفته بودی، زیرا تکیهگاه و حمایتهایی داشتی.
نونیاز ناز چون خوبان دیگر نیستیدایم از شوخی تو در پیراهن اخگر داشتی
هوش مصنوعی: تو دیگر مانند خوبان ناز و عطر خاصی نداری، و هر بار که شوخی میکنی، مانند آتش زیر خاکستر به نظر میآیی.
ماه رخسار تو ناگردیده در خوبی تمامهر طرف چون ماه نو صد صید لاغر داشتی
هوش مصنوعی: چهرهی خوشناز تو در زیبایی بینظیر است، و هر طرف که نظر میکنم، همچون ماه نو، شکارچیان زیادی را در دلتنگیهایشان میبینم.
این زمان با غیر همدوشی، وگرنه پیش ازینتیغ در یک دست و در یک دست خنجر داشتی
هوش مصنوعی: در حال حاضر با دیگران همراهی میکنی، اما قبلاً اینطور نبود و تو دو توانایی قوی و در عین حال متضاد در دست داشتی.
جان نثارت کرد و از اخلاص می کردی نثارصائب مسکین اگر صد جان دیگر داشتی
هوش مصنوعی: اگر صد جان دیگر هم داشتی، باز هم جان خود را برای تو نثار میکردم و این کار را از روی خلوص نیت انجام میدادم، ای صائب مسکین.