غزل شمارهٔ ۶۶۶۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر خروج از حالت روحی و افسردگی است. شاعر به زاهد و دیگران اشاره میکند که از اندیشههای دنیوی و غمهای مربوط به آن رها شده و به آرامش دست یافتهاند. او از اشکها و عذابهای خود سخن میگوید و به زیبایی و عشق اشاره میکند، همچنین بر این نکته تأکید دارد که زمان بازگشت به زندگی و شادی فرارسیده است. شاعری که در جستجوی عشق و حقیقت است، به ما نشان میدهد که در نهایت، رهایی از غم و اندوه ممکن است و باید به سمت نور و خوشی گام برداریم.
زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدیصورت دیوار اگر از خانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: زاهد با روحی سبک و بیدغدغه از کسالت و سختی زندگی بیرون آمده است، مانند اینکه اگر دیوار هم از خانه جدا شود، او نیز از مشکلات و محدودیتها رها شده است.
خواجه هم می آمد از اندیشه دنیا برونجغد اگر از گوشه ویرانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: خواجه نیز در حال خروج از فکر دنیا است؛ اگر جغدی از گوشه ویرانه بیرون بیاید.
برگرفتی آب اگر از اشک تلخ من سحابآه جای خوشه از هر دانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: اگر تو از اشک تلخ من آب برداری، بارانی خواهی شد که از هر دانهای، خوشهای بیرون خواهد آمد.
خون عرق کرد از شفق خورشید تابان ز انفعالتا صبوحی کرده از میخانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: خورشید در اوایل صبح به آرامی از افق برمیخیزد و بهگونهای درخشان و زیبا میتابد، انگار که به خاطر غم و بیحرکتی شب، از دل شب قطرههای خون برمیریزد. و تو از میخانهای که پر از شادی و سرمستی بود، بیرون آمدهای.
دست کوتاهم به زلف سرکش او می رسیداز کف من مو اگر چون شانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: دست من به زلف نامطلوب و فرّش او نمیرسید و اگر مویی که از دستم خارج شد، شبیه شانهای بود، نشان از ارتباط و نزدیکی بیشتر بین ما بود.
گر به می لبهای جان بخش تو کردی التفاتباده گلرنگ از پیمانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: اگر توجه نامتوجهی بر لبان جانبخش تو داشته باشم، بادهای رنگین از جام سر به بیرون میریزد.
شاهد دامان پاک من همین معنی بس استکز لباس شرم بی باکانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: عزیز من، همین که نشان میدهی به من وابستهای و بیپروا از ارتباط ما صحبت میکنی، خود نشاندهنده پاکدامنی من است.
شاخ گل دست زلیخا شد به دامنگیریتتا ز طرف گلستان مستانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: شاخ گل به دست زلیخا تبدیل شد تا تو بتوانی با زیباییات از گلستان به صورت دلربا خارج شوی.
عشق آتشدست اصلاح تو نتوانست کردبعد عمری خام از آتشخانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: عشق مانند آتش است و نتوانسته تو را اصلاح کند. پس از سالها هنوز خام و ناپخته از آتش بیرون آمدهای.
از ضعیفان گر نبودی لاف قدرت ناپسنداز نیستان نعره شیرانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: اگر ناتوانی وجود نداشت، ادعای قدرتی که ناپسند است، جایز نبود. از نی، صدای شیرانهای به گوش نمیرسید.
آسیا گر پیکرت را توتیا سازد رواستاز چه از مغز زمین ای دانه بیرون آمدی؟
هوش مصنوعی: اگر آسیاب تو را به پیکر مسخ کند، اشکالی ندارد؛ اما چرا از مغز زمین بیرون آمدی، ای دانه؟
چون سمندر در طلب بودی اگر کامل عیارآتش از بال و پر پروانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: اگر مانند سمندر در جستجوی آتش باشی، بهطوری که بتوانی قدرت و شدت آتش را به نمایش بگذاری، از بال و پر پروانه خارج خواهی شد.
نیست صائب چاردیوار بدن جای حضورخوب کردی زود ازین غمخانه بیرون آمدی
هوش مصنوعی: صائب میگوید بدن، چهار دیواری است که نمیتوان در آن جا حضور داشت. باید به سرعت از این غم و اندوه خارج شوی و به زندگی و شادی بازگردی.