غزل شمارهٔ ۶۶۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال فرصتی است تا از زندگی دنیوی فاصله بگیرد و به گردآوری توشهای برای آینده بپردازد. او از بیثباتی و هوسهای دنیایی گلایه میکند و احساس میکند که زندگیاش مانند گردبادی گذراست. شاعر به زخمهای ناشی از دلتنگی و عشق اشاره میکند و میخواهد از گوهر باطنی خود بهرهبرداری کند. با ترسیم تصویری از زندگی کوتاه و بیمعنا، او در پی یافتن آرامش و معنای واقعی است. در نهایت، او آرزو دارد که با جمعآوری خاطرات و احساساتش، درد و غم را در یک جا متمرکز کند و به درک عمیقتری از خود و زندگی برسد.
فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟چند روزی توشه عقبی کنم گردآوری
هوش مصنوعی: آیا فرصتی هست که بتوانم دل خود را از تعلقات دنیا جدا کنم؟ چند روزی وقت دارم که برای آخرت خود توشه جمعآوری کنم؟
تا به کی چون گردباد بادپیما از هوسخار در دامان این صحرا کنم گردآوری؟
هوش مصنوعی: تا کی باید مانند گردبادی، با هوس و آرزوهایم، خار و خاشاک این سرزمین را جمع کنم؟
در چنین دشتی که برق و باد از هم نگسلدچون ز آفت خرمن خود را کنم گردآوری؟
هوش مصنوعی: در چنین دشت وسیعی که برق و باد هم از هم جدا نمیشوند، چگونه میتوانم محصول خود را از آسیبدیدگی محافظت کرده و جمعآوری کنم؟
می رسد هر دم مرا زخمی ازین آهن دلانچون شرار خویش در خارا کنم گردآوری؟
هوش مصنوعی: هر لحظه از دلهای آهنین درد و زخم جدیدی به من میرسد، آیا میتوانم همچون شراری که در سنگ میسوزد، این دردها را جمعآوری کنم؟
می توانم چون صدف گشتن ز گوهر بی نیازآبرو را گر ز استغنا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: میتوانم مانند صدفی باشم که از گوهر بینیاز است، اگر از بینیازی آبرویم را جمعآوری کنم.
هست گوهر از حباب افزون درین دریا و منخار و خس چون موج بی پروا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: در این دریا، جواهراتی بیش از حبابها وجود دارد و من مانند علف و خار، بدون نگرانی به جمعآوری آنها میپردازم.
عمرها شد رفته است از کار دست و دل مرابا کدامین دست و دل خود را کنم گردآوری؟
هوش مصنوعی: سالهاست که زمان از من رویگردان شده و من نمیدانم با چه نیرویی میتوانم دوباره به خودم جمع و جور شوم.
می کنم با روی خندان صرف جام تشنه لبهر چه در میخانه چون مینا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: من با چهرهای خندان، هر چیزی را که در میخانه پیدا کنم و شبیه مینا باشد، جمع میکنم و برای خودم آماده میسازم.
از دل صدپاره ام هر پاره ای در عالمی استچون دل خود را ز چندین جا کنم گردآوری؟
هوش مصنوعی: از دل پاره پاره ام، هر تکهاش در دنیایی متفاوت جای دارد. چطور میتوانم دل خود را از نقاط مختلف جمع کنم؟
می رود بر باد عمر از خنده بیجا چو گلغنچه گردم، نکهت خود را کنم گردآوری
هوش مصنوعی: عمر انسان به راحتی و بیهوده مثل بادی که میوزد، از دست میرود. من هم مثل یک گل که هنوز شکفته نشدهام، میخواهم عطر و زیبایی خود را جمعآوری کنم و از آن بهره ببرم.
گل به دامن جمع می سازند بی دردان و منداغ را چون لاله حمرا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: با وجود اینکه افرادی که درد و رنج نمیکشند به راحتی به خوشیها و زیباییها میپردازند، من اما از روی غم و اندوه خود سعی میکنم که آن را همچون لالهای سرخ جمعآوری کنم.
عاجزم در حفظ دل، هر چند کوه قاف رازیر بال خویش چون عنقا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: من نمیتوانم دل خود را حفظ کنم، حتی اگر کوه قاف را زیر پرهایم جمع کنم و به صورت جادویی به آن دست یابم.
می توانم غوطه در سرچشمه خورشید زدگر چو شبنم خویش را اینجا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: میتوانم به عمق نور و انرژی خورشید بروم، اما ابتدا باید آنچه را که دارم و به من مربوط میشود، به درستی جمعآوری کنم.
از ثبات پا، چو افتد کار بر سر، چون علملشکری را با تن تنها کنم گردآوری
هوش مصنوعی: وقتی پایم در کار ثابت باشد و اوضاع سخت شود، مانند این است که همهی نیروهای یک لشکر را در کنار خود گرد هم آوردن، حتی اگر به تنهایی باشم.
همچو صحرای قیامت سینه ای می خواستمتا غم و درد ترا یک جا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: میخواستم قلبی بزرگ مانند دشت وسیع قیامت داشته باشم تا بتوانم تمام غم و درد تو را در آن جمع کنم.
چون صدف کو گوشه امنی، که از موج خطرگوهر خود را درین دریا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: صدف در گوشهای امن قرار دارد و از خطرات امواج محافظت میشود، بنابراین میتواند گوهر خود را در این دریا گردآوری کند.
بر امید وعده دیدار او چون مردمکنور را در دیده بینا کنم گردآوری
هوش مصنوعی: من با امید به وعدهی دیدار او، مانند اینکه نور را در چشم آدمی بینا جمعآوری کنم، به خودم میچشم.
می شکافد این شرار شوخ صائب سنگ راسوز دل را چون من شیدا کنم گردآوری؟
هوش مصنوعی: این شعله شیطنتآمیز میتواند سنگ را بشکافد و دلی را که مانند من دیوانه است، به آتش بکشد. آیا میتوانم این احساسات را جمعآوری کنم؟