غزل شمارهٔ ۶۷۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به نقد زندگی بیهوده و صرف وقت بر کارهای نادرست میپردازد. شاعر از کسی میخواهد که به عمق معنای زندگی توجه کند و از وقتش به درستی استفاده کند. او اشاره میکند که خانهها و زندگیها در نهایت ماتمزده خواهند شد و روزی به حساب کردارهای نادرست و بیفایده خود باید پاسخ دهد. شاعر به غفلت انسانها از مرگ و عواقب اعمالشان اشاره میکند و تأکید میکند که همه کارها و اعمال، چه خوب و چه بد، در روز قیامت آشکار خواهند شد. او به عواقب عشقهای مادی و بیثمر نیز پرداخته و نشان میدهد که این عشقها در نهایت حسرت و درد به همراه خواهند داشت. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که انسان باید از زندگیاش بهرهبرداری معنادار کند و به جای غفلت و بیهودگی، به سوی رشد و تعالی حرکت کند.
در عمارت زندگانی چند باطل میکنی؟رفتهای از کار تا سامان منزل میکنی
هوش مصنوعی: در زندگی چقدر وقت خود را بیفایده سپری میکنی؟ آیا فقط برای بهبود اوضاع و شرایط خود اقدام میکنی؟
عاقبت این خانهها ماتمسرایی میشودزعفران گر جای برگ کاه در گل میکنی
هوش مصنوعی: در نهایت، این خانهها به مکانی برای سوگواری تبدیل میشوند، زمانی که زعفران را به جای برگههای کاه در گل میگذاری.
دادخواهی میشود فردای محشر پیش حقهر نفس کز زندگانی صرف باطل میکنی
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هر فردی باید جوابگوی اعمال خود باشد و در برابر خداوند از هر لحظهای که در زندگیاش به بطالت گذرانده است، شکایت خواهد کرد.
نیست از صید تو غافل یک نفس صیاد مرگگرچه خود را از اجل دانسته غافل میکنی
هوش مصنوعی: هرگز از دستگیری تو غافل نیست، حتی برای یک لحظه. حتی اگر بخواهد فکر کند که از چنگال مرگ آزاد است، در واقع خود را در غفلت قرار میدهد.
در بهار حشر خواهد از زمین سر برزدناز بد و از نیک هر تخمی که در گل میکنی
هوش مصنوعی: در بهار قیامت، هر تخم یا نتیجهای که در زمین بکاریم، چه خوب و چه بد، از خاک بیرون خواهد آمد.
میکشی دست نوازش سالها بر دوش خویشپاره نانی اگر در کار سایل میکنی
هوش مصنوعی: سالیان طولانی به خودت محبت کردهای و اگر هم درخواستی داری، با مهربانی برخورد میکنی.
عارفان در انجمن خلوت کنند از خلق و توخلوت خود را ز فکر پوچ محفل میکنی
هوش مصنوعی: عارفان در مکانی دور از دیگران به تفکر و دروننگری میپردازند، اما تو به جای دروننگری، با افکار بیخود خود را مشغول میکنی.
راهپیمایان دو منزل را یکی سازند و توتا به منزل میرسی ده جایْ منزل میکنی
هوش مصنوعی: پیمایندگان در سفرهای طولانی، دو مرحله را به یکدیگر متصل میکنند و تو در مسیرت، در هر مرحله ده بار توقف میکنی تا به مقصد برسی.
پشت بر ساحل بود دریانوردان را و توهمچو خار و خس تلاش قرب ساحل میکنی
هوش مصنوعی: دریانوردان به دور از ساحل هستند و تو مثل گیاهان بیارزش، بیثمر و بیفایده در تلاش برای نزدیک شدن به ساحل هستی.
میشود اسباب حسرت وقت رفتن زین جهانهرچه غیر از درد و داغ عشق حاصل میکنی
هوش مصنوعی: هرچه در این دنیا به دست میآوری، جز درد و غم عشق، وقتی که از این جهان میروی، باعث حسرتت میشود.
با تو سنگینپای، چون رهبر تواند ساختن؟سیل را از بس گرانجانی تو کاهل میکنی
هوش مصنوعی: چطور میتوان با تو که سنگینی و قدرت داری، مسیر را هموار کرد؟ تو به خاطر سنگینیات، حتی سیل را نیز تنبل و بیحرکت میکنی.
عاشق سیم و زری چندان که خون خویش رابر امید خونبها در کار قاتل میکنی!
هوش مصنوعی: تو آنچنان به طلا و جواهر عشق ورزیدهای که حتی خون خود را به امید گرفتن خونبها در دست قاتل قرار میدهی!
تا نگردیده است گرد کاروان غایب ز چشمپای نِهْ در راهْ صائب چند دلدل میکنی؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که گرد و غبار کاروانی که از دید پنهان شده، نرفته، آرام بگیر و در راه فکر نکن که چند بار دلت برای آن دلتنگی میکند؟