غزل شمارهٔ ۶۸۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساساتی از ناامیدی و بیخبری را بیان میکند. او در زمانی که بهار است و موسم دیدن زیباییها، خود را در دنیایی از تنهایی و ناامیدی مییابد. دلتنگی او از بیحالی زمین و زحمتش در زندگی، شبیه به نخی میماند که از ترس شکستن میلرزد. او نسبت به گذر عمر و ناکامیها آگاه است و نمیخواهد به زیباییهای بیفایده دل ببندد. شاعر به خاطر فقدان دیگری احساس بیخبری میکند و از این میگوید که حتی از خود نیز بیخبر است. در پایان، او به زمان و مرگ اشاره میکند و خواهان تدبیر در زندگیاش است.
هزار حیف که از رهگذار بی بصرینیافتم خبری از جهان بی خبری
هوش مصنوعی: هزاران افسوس که در مسیر زندگی، به خاطر بیخبریام نتوانستم از دنیای نا آگاهی چیزی بفهمم یا خبری به دست آورم.
درین بهار که فصل چراندن نظرستدر آشیانه به سر بردم از شکسته پری
هوش مصنوعی: در این بهار که زمان تماشای زیباییهاست، من در آشیانهای نشستهام و از خاطر پرندهای شکستخورده میاندیشم.
فغان که خرج زمین شد تمام در خامیز سنگ حادثه، بارم چو نخل رهگذری
هوش مصنوعی: آه، که همه چیز در زمین به خاطر نادانی هدر رفت؛ من هم مانند نخل در کنار راه، تنها بار سنگینی از بلایای زندگی را بر دوش دارم.
همان ز بیم شکستن به خویش می لرزداگر چه شیشه بود در دکان شیشه گری
هوش مصنوعی: شیشهای که در دکان شیشهگری قرار دارد، از ترس شکست به خود میلرزد، هرچند که او یک شیشه است.
رسید بید به وصل نبات آخر کاربه شکوه تلخ مکن کام خود ز بی ثمری
هوش مصنوعی: بید به نقطهای رسید که دیگر نمیتواند از گیاه جدیدی متصل شود. پس از تلاش بسیار، بهتر است از تلخی و ناامیدی شکایت نکنی و رضایت خاطر خود را از بیثمر بودن این تلاشها برهم نزنید.
به نور عاریه فربه مشو که عمر هلالبه یک دو هفته ز ایام می شود سپری
هوش مصنوعی: به دلخوشیهای ناپایدار و زودگذر وابسته نشو، چرا که عمر چیزهای زیبا و کوتاهمدت مانند هلال ماه، تنها چند هفته بیشتر نیست و به سرعت سپری میشود.
مخور ز دل سیهی بر دل سحرخیزانکه هست تیغ دودم آه و ناله سحری
هوش مصنوعی: بر دل کسانی که بیدارند و در جستوجوی روشنی و زیبایی هستند، غم را نخور و نگذار که بر آنها اثر بگذارد، چرا که درد و رنج همانند تیغی است که به سوزش و ناله میانجامد.
ز من توقع پیغام و نامه بی خبری استکه عقل و هوش من از رفتن تو شد سفری
هوش مصنوعی: انتظار داشتن از من که پیامی یا نامهای بفرستم، بیهوده است؛ چون با رفتنت، عقل و فکر من هم در سفر و دوری رفتهاند و دیگر نمیتوانند به خودشان بیایند.
به آفتاب رسانید خویش را شبنمبه نیم چشم زدن از طریق دیده وری
هوش مصنوعی: شکوفه صبحگاهی با یک حرکت سریع خود را به آفتاب رساند و در این حرکت، به زیبایی و روشنی نگاه کرد.
مسنج ساده رخان را به نوخطان، که بودصفای چهره بدیهی و حسن خط نظری
هوش مصنوعی: به زیبایی چهره و خط خوش دختران جوان نمیتوان به سادگی قضاوت کرد، زیرا که این زیبایی و دلنشینی در وجودشان به وضوح وجود دارد و نیازی به توصیف ندارد.
عیار حسن گلوسوز را چه می دانند؟ندیده اند گروهی که چهره شکری
هوش مصنوعی: چه کسی میداند ارزش زیبایی و لطافت چهره دلفریب را؟ گروهی از مردم که هرگز چهره شیرین و دلنشین را ندیدهاند.
خبر چگونه توانم گرفت از دگران؟که من ز خویش ندارم خبر ز بی خبری
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از دیگران اطلاعاتی به دست آورم، در حالی که خودم از وضعیت خودم هم بیخبرم؟
دراز کن به اثر عمر خویش را صائبکه هست مرگ دگر در زمانه بی اثری
هوش مصنوعی: طولانی کن تأثیر زندگیات را، زیرا در این دنیا مرگ بدون اثر بوده و نمیماند.