غزل شمارهٔ ۶۸۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و غفلت معشوق نسبت به خود شکایت میکند. او به معشوق میگوید که چرا از حال او بیخبر است و از محبتها و بوسهها خبری نمیگیرد. او احساس میکند که معشوق تنها وعدههای توخالی میدهد و نتوانسته به او عشق واقعی ارائه دهد. دل شاعر در جستجوی پرواز و آزادی است و از بیتوجهی معشوق رنج میبرد. همچنین تاکید میکند که عشق و دلbroken او نمیتواند در این سکوت و کسادی باقی بماند. او میخواهد بگوید که متاع عشق او بیارزش خواهد بود اگر معشوق به او بها ندهد و در آخر از معشوق درخواست میکند که او را فراموش نکند و خبر بگیرد. در واقع، شاعر گلایههایی از عدم توجه و محبت معشوق دارد و در پی پاسخی صادقانه است.
دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیریز بوسه نام مرا در شکر نمی گیری
هوش مصنوعی: چه شده که دیگر از حال من خبر نمیگیری و حتی نام مرا هم به شیرینی نمیگویی؟
فریب می دهی از وعده دروغ مراشکوفه می کنی اما ثمر نمی گیری
هوش مصنوعی: تو با وعدههای دروغین مرا فریب میدهی؛ به ظاهر باعث شکوفایی من میشوی، اما در نهایت ثمری از این شکوفایی نمیگیری.
دل رمیده من در کمین پروازستچرا خبر ز من ای بی خبر نمی گیری؟
هوش مصنوعی: دل آشفته و بیقرار من به دنبال پرواز و آزادی است. چرا تو، که بیخبر از حال من هستی، اطلاعی از وضعیت من نمیگیری؟
در آستانه دیگر سراغ خواهی کردسر مرا اگر از خاک برنمی گیری
هوش مصنوعی: اگر از زمین برنمیخیزم و به سوی تو نمیآیم، در آستانه دیگر به دنبالم نگرد.
دل شکسته نخواهد به این کسادی ماندازین متاع چرا بیشتر نمی گیری؟
هوش مصنوعی: دل شکسته دیگر نمیتواند در این کسادی و بیحالی بماند. پس چرا بیشتر از این به این کالا (زندگی یا عشق) نمیپردازی؟
متاع یوسفی من به جا نمی ماندچرا به قیمت خاک این گهر نمی گیری؟
هوش مصنوعی: چرا این گوهر گرانبها را به قیمتی ناچیز مثل خاک نمیخری، وقتی که کیفیت و ارزش آن به اندازهای بالا است که با ارزشترین چیزها برابر است؟
شکار مفت مرا شاهباز بسیارستچرا مرا به ته بال و پر نمی گیری؟
هوش مصنوعی: چرا شاهبازهای زیادی هستند که میتوانند مرا شکار کنند، اما چرا مرا به انتهای بال و پر خود نمیگیری؟
بگو صریح که از انتظار خون نکنماگر دل از من خونین جگر نمی گیری
هوش مصنوعی: بگو واضح که من از انتظار خون نمیریزم، اگر تو هم دل مرا نمیشکنی.
همیشه دور به کام کسی نمی گرددچرا به ساغری از ما خبر نمی گیری؟
هوش مصنوعی: همیشه وضعیت به نفع همه نیست، چرا نمیپرسی از ما که چه احوالی داریم؟
درازدستی آه مرا به لطف ببخشعنان جور و ستم را اگر نمی گیری
هوش مصنوعی: لطفاً دست من را بگیر و به من کمک کن، اگر نمیخواهی کارهای زشت و نادرست را ادامه دهی.
چگونه دل به تو بندد کسی، که با این ربطخبر ز صائب خونین جگر نمی گیری
هوش مصنوعی: چطور ممکن است کسی دل به تو بسپرد، در حالی که تو از حال و روز کسی مثل صائب، که در دلش خونین جگر دارد، باخبر نیستی؟