غزل شمارهٔ ۶۸۶۲
هوش مصنوعی: این شعر در جستجوی عشق و محبت است. شاعر از محبوبش میخواهد که در کنارش باشد و به احساساتش اهمیت دهد. او از او میخواهد که در صورتی که نوشیدنی بنوشد، خودش ساقی او باشد و اگر بخوابد، در کنار او باشد. شاعر به حسرت و درد دل خود اشاره میکند و از محبوب میخواهد تا با یک نگاه او را شرمنده کند. همچنین او از سادگی خود میگوید و انتظار دارد که محبوبش برای او ارزش قائل باشد. در پایان، شاعر به مشغلههای محبوب اشاره میکند و ابراز میکند که با وجود این مشغلهها، امیدوار است که او به فکر او باشد. در کل، شعر حاوی احساسات عمیق تعلق و آرزو برای نزدیکی و توجه از سوی محبوب است.
کجاست دولت آنم که یار من باشی؟ز خود کناره کنی در کنار من باشی
هوش مصنوعی: کجاست خوشبختی که تو در کنارم باشی؟ چرا از خودت فاصله میگیری و در کنار من نمیمانی؟
اگر شراب خوری ساقی تو من باشموگر به خواب روی در کنار من باشی
هوش مصنوعی: اگر شراب بنوشی، من ساقی تو میشوم و اگر خواب باشی، باز هم در کنارت هستم.
غرور حسن کجا می دهد ترا رخصت؟که مرهم جگر داغدار من باشی
هوش مصنوعی: غرور زیبایی تو اجازه نمیدهد که نزد من بیایی و تسکین درد دل آسیبدیدهام باشی.
مرا به نیم نگه شرمسار کن از خودچرا تو روز جزا شرمسار من باشی؟
هوش مصنوعی: مرا با یک نگاهت، به خاطر خودت خجالتزده کن. چطور ممکن است در روز حساب، تو خجالتزده من باشی؟
ز ساده لوحی امید چشم آن دارمکه چون شکار تو گردم شکار من باشی
هوش مصنوعی: از روی سادگی و بیخبری، به دل امیدوارم که وقتی تو به شکار من میافتی، من نیز شکار تو شوم.
عجب که آینه گیری ز دست آینه داراگر تو با خبر از انتظار من باشی
هوش مصنوعی: عجیب است که اگر تو از دلنگرانیهای من باخبر باشی، چرا آینهات را به من نشان نمیدهی در حالی که من به تو نگاه میکنم.
ز شرم عشق همان ناامیدیم برجاستاگر چه در دل امیدوار من باشی
هوش مصنوعی: به خاطر شرم عشق، ما ناامیدیم، حتی اگر در دل تو هنوز امید وجود داشته باشد.
ترا که هست دو صد کار غیر پرکاریکجا به فکر سرانجام کار من باشی؟
هوش مصنوعی: تو که مشغول به کارهای زیادی هستی، چگونه میتوانی به فکر پایان مشکل من باشی؟