غزل شمارهٔ ۶۸۸۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ دوری و جدایی از معشوق سخن میگوید. شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که برای دیدار و یاری او بیاید. او در هر بیت به حالتی از آرزو، ناامیدی و دلتنگی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به سرکشیاش پایان دهد و به او توجه کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر معشوق به سراغش نیاید، انتظار و امید به آمدن او در دلش باقی مانده است.
همین نه در نظر ای سیمبر نمی آییز سرکشی تو به اندیشه درنمی آیی
هوش مصنوعی: تو که با زیباییهای خود، به سادگی در نظر نمیآیی، به خاطر بیتابی و شورش روحیات، به اندیشههای عمیق وارد نمیشوی.
ز چشم شور تو چون ایمنی ز غلطانیچرا برون ز صدف چون گهر نمی آیی؟
هوش مصنوعی: از آنجا که به چشم زخم تو ایمنی ندارم، چرا مانند مروارید از صدف بیرون نمیآیی؟
همیشه در نظری و ز لطافت سرشارمرا چو نور نظر در نظر نمی آیی
هوش مصنوعی: در همه حال در نظر تو هستم و از لطافت وجودت سرشارم، اما تو همچون نوری که در نگاه میدرخشد، هرگز در پیش نظرم نیستی.
کناره کردن از آغوش نامرادان چیست؟تو کز کمال لطافت به برنمی آیی
هوش مصنوعی: دور شدن از آغوش افرادی که خوشبختی نمیآورند چه سودی دارد؟ تو با تمام زیبایی و لطافت خود از آغوشی که به آرامش نمیرسد، بیرون نمیآیی.
سری به گوشه دل می توان نهفته کشیدمرا به ظاهر اگر در نظر نمی آیی
هوش مصنوعی: میتوانی عشق و احساسات عمیق من را در دل پنهان کنی، حتی اگر در نگاه اول به چشم نیایی.
چو می کند خبر آمدن مرا بیهوشچرا به کلبه من بی خبر نمی آیی؟
هوش مصنوعی: وقتی خبر آمدن من به تو میرسد و تو به حالت بیهوشی میروی، چرا به خانهام نمیآیی بدون اینکه از حال من باخبر شوی؟
اشاره کن که دلت را به آه نرم کنماگر به سرکشی خویش برنمی آیی
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی به راحتی به من نزدیک شوی، دل تو را با آهی نرم و لطیف به آرامش میرسانم.
ستم به دست و لب خود بسا که خواهی کردنفس گسسته مرا گر به سر نمی آیی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، با دستان و زبان خود میتوانی به من ظلم کنی، اما اگر نمیتوانی به من نزدیک شوی، نفسهای بریده و بیرمق مرا یاری میکنی.
به بوی پیرهنی یاد کن عزیزان رااگر ز مصر به کنعان دگر نمی آیی
هوش مصنوعی: اگر دیگر به کنعان نمیآیی، حداقل به یاد عزیزانت باش و بوی پیراهنی را که از آنها به یادگار داری، استشمام کن.
شود نهفته مه از دیده در مهی دو سه روزتو ماه ماه ز منزل بدر نمی آیی
هوش مصنوعی: چند روزی مه در ابر پنهان میشود و تو مانند ماه از خانهات بیرون نمیآیی.
به وعده ای دگر امیدوار ساز مراز سرکشی به سر وعده گر نمی آیی
هوش مصنوعی: مرا به امیدی دیگر دلگرم کن؛ اگر به وعدهات عمل نمیکنی، دستکم از سرکشی و بیوفایی خودداری کن.
مرا بس است پیامی برای جان بخشیبه پرسش من دلخسته گر نمی آیی
هوش مصنوعی: من پیامی دارم که میخواهدم به پرسشهای بیجواب و دلخورم پاسخ بدهی، اگر نمیخواهی بیایی، اشکالی ندارد.
قدم ز خانه برون نه به فصل گل صائببه رنگ غنچه گر از پوست برنمی آیی
هوش مصنوعی: از خانه خارج نشو، جوهر خود را به محیط نشان نده. اگر نمیتوانی خود را از قید و بندها آزاد کنی، بهتر است در همین حالت بمانی و خود را مثل غنچهای پنهان نگهداشتهای.